نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5660
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:528667
بازديد اشعار وبلاگ ها:5115566
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131
اکرم بهرامچی

اکرم بهرامچی

وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............

باران و سیل و برف

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 12 نوامبر 2017
در غزل


 
دنیای شعرم پُر تر از  دنیای تو خالیست
تقویم ِ من لبریز ِ از تقدیر ِ اِشغالیست

حس ِ پرستوبودن و كنج قفس ماندن
حس ِ  من و پرواز و درد ِ بی  پر  و   بالیست
 
حتما خدا هم خوب می داند كه این عالم
با این همه ریز و درشتش باز پوشالیست

این آسمان  را كلبه ی چوبی نمی فهمد
باران  و سیل و برف  وقتی  از  بداقبالیست

  توفكر میكردی كه با یك مشت  وزن و حرف
شاعر شدن  آسان تر از ترفند ِ نقالیست


مرداب هرگز رود و دریا را نمی فهمد  
مرداب در خلوت همیشه غرق ِ خوشحالیست
 

اما همیشه چشمه ها چون روح ِ سرگردان
در پیچ و خم های زمان ، تصویرشان  عالیست
 
اكرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 46 0 نظر
آراء این پست
0 رای

در اربعین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 04 نوامبر 2017
در غزل

در اربعین، چشم تری  در آتش و خون
ماندَ ست، زینب .....  خواهری در آتش و خون
 
در  قتلگاه  ِ نینوا پیچیده امشب
حال و هوای دیگری   در آتش و خون
 
زینب به هر سویی دوان ،گریان و نالان
گوید ز  داغ ِ پیکری  در آتش و خون
 
امشب چهل شب بی حسین و بی رقیه
زینب شده نیلوفری  در آتش و خون
 
فریاد های العطش ، عباس ......عباس
دست بریده ،یاوری  در آتش و خون
 
زینب.... چهل شب ، داغ ِ هفتاد دو خورشید
دارد و  و داغ دختری  در آتش و خون
 
 
از  دختری کوچک هزاران داغ دارد
داغ رقیه ، پر پری در آتش و خون
 
شرم از گلوی اصغر  شش ماهه دارد
تاریخ... شرم از   خنجری  در آتش و خون
 
سر می زند  تا صدهزاران اربعین اشک
رگبار ِ چشمان تری در آتش و خون
 

###    ###   ###   ###

امشب به دست باد ها هر سو دوان است
از سوزها   خاکستری در آتش و خون


امشب صدای  ناله ها ،فریاد ها، زخم
پیچیده لای دفتری در آتش و خون
 
اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 54 0 نظر
آراء این پست

آمین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

این جمعه هم  آزرده و   تعطیل مي چرخيد
دنبال  ِ  صور ِ  دور ِ   اسرافيل  مي چرخيد


قلب ِ خيابانهاي سرد شهر خالي بود
در آدمك هايش مِه و   قندیل  مي چرخيد


آنقدر غم باريد    تا سطح زمين پُر شد
حالا نگاه مبهم ِ  یک ایل مي چرخيد


دنيا زمين را باز هم محكم تكان ميداد
گهواره اي در خواب هاي  نیل   مي چرخيد


آخر   ترك خورد انجماد ِ  كهنه ي دنيا
انگار در متن زمان  قربيل مي چرخيد


در آسمان ِ  اين كوير  ِ تشنه ي بي ابر
يك قطره باران  در پی ِ    هابيل مي چرخيد


دنيا دگرگون شد  و رعدي دهر را پيچيد
ديدند آياتي كه   با  ترتيل    مي چرخيد


ديدند در اين جمعه هاي خسته  ي بي مرز
آمين ِ  يارب يارب ِ تعجيل     مي چرخيد

 

اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 64 0 نظر
آراء این پست

شعله ای شعر

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

زندگی در همه ابعاد   زمین گیرم   کرد
 تا به خود آمدم از کل ِ  جهان سیرم  کرد

مثل خوابی که شب ِ حادثه را گم می کرد
گم شد و صبح .... به صد حادثه تعبیرم کرد

سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود
که  ورق پاره ا ی  از درد  فراگیرم   کرد

کودکی.... روشنی ِ بودن ِ مادر را داشت
که مرا در سفر ِ  عشق سرازیرم    کرد

کودکی... فصل جوانی .... سریالیست  بلند
که به کوتاهی ِ یک لحظه     شبی پیرم  کرد

خواستم قصه ی لبخند به پایان نرسد
قطره ای   اشکِ تمسخر شد    و تحقیرم کرد

و خدا یی که مرا سخت در آغوشش داشت
شعله ای شعر به جانم زد و تبخیرم   کرد


اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 31 0 نظر
آراء این پست
0 رای

هستی

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل


دردادگاه ِ خلقت ، وقتي كه خشكساليست

محكوم بودن ِ  ما   ،  يك فرضِ احتماليست
 

 

وقتي گناه ِ  آدم،    قانونِ ِ سيب سرخ است
وقتي بهشت و دوزخ،      آغاز ِ  اتصاليست


تبدار ِ سيب و گندم ،     بي جرم بر سر ِدار

تقصير ِهيچكس نيست، تقدير لا اباليست



بودن و يا نبودن ، اين فيلمنامه ي ماست

دنياي ما سكانسِ ِ ، يك قاب ِ عكس خاليست
 

 

امروز یک سلام است     ،فرداخدانگهدار
شايد تمام هستي ،     در بين اين اهاليست


عاشق شويم     ،  بايد،    باعشق زنده باشيم
وقتي نشاني ِ مرگ   ، در غرب ِ *  اين حواليست




مفهوم ِ عشق   لبخند، يا اشك يا رهايي
تعبير هرچه باشد   ، مفهوم ِ عشق ، عاليست

 

 

حالا كه هست اين است     بايد كه هست باشيم
حتي اگر     كه بودن   ،    يك قصه ي خياليست


  اكرم بهرامچي

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 33 0 نظر
آراء این پست
0 رای
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت