نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5666
تعداد پست وبلاگ ها:5170
تعداد نظرات وبلاگ ها:9667
تعداد نظرات نشريه:5747
بازديد مطالب نشريه:540094
بازديد اشعار وبلاگ ها:5501755
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131
اکرم بهرامچی

اکرم بهرامچی

وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............

عنوان پست:

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 05 دسامبر 2017
در چارپاره
 
  ماه میلاد بود وخداوند
بهترین ماجرا را رقم زد
کعبه چرخید و شور طوافت
رخوت ِ عالمی را به هم زد
 
عشق تا ریخت در پای باران
خاک ،همدوش ِ  رنگین کمان شد
ابر در مقدم ِ دل اذان داد
در طواف ِ  تو کعبه عیان شد 
 
می دمد عطر ریحان و قرآن
 لای فصل   دل انگیز پاییز
ماهِ  وحدت ،  شکوه ِ نبوت
پایکوبان و از عشق لبریز
 
بت شکست و در ایوان ِ  کسرا
ریخت آوار بر پای تقدیر
آتش کهنه خاموشی آموخت
ماه میلاد زد بانگ تکبیر
 
لرزه بر کفر و بتخانه افتاد
خواب ِ آذر  گشسبان  به هم ریخت
عالمی دید در مقدم ِ  تو
جهل و بطلان به قعر ِ  عدم ریخت  
 
 
شانه های تو ممهور عزت
در رسالت   مقدس ترینی
ای درخشان ترین طیف ِ هستی
امن و مومن ، محمد ، امینی 
 
گل اذان داد، قمری غزل خواند
واژه تطهیر شد در کلامت
عالمی جان فشان ،  پای قرآن
پای آموزه های ِ پیامت
 
امشب اعجاز ِ ذکر و دعاهاست
وقت ِ خوب ِ  اجابت رسیده َ ست
آنکه امشب دلش سوخت با عشق
جرعه ای از کلامت چشیده َست
 
اکرم بهرامچی
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 179 0 نظر
آراء این پست
0 رای

با صور اسرافیل آغاز ندایت هست

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 26 نوامبر 2017
در غزل



 در جاده ها ی نور   رَد ِ گام هایت هست
در پرده یِ شب ، عطر گیسوی رهایت هست



آدینه  با حسرت  برایت ندبه می خوانیم
اما میان هفته  هم شوق ِ دعایت   هست



وقتی که دلتنگیم و باران خورده و گریان
دلخوش به این هستیم لطف ِ شانه هایت هست



در انتظارت  ، شوق پروازیست ، دل ها را
بال ِ پرستو را   بهار ِ  سبز پایت  هست



وقتی میان  ِ جمع ،  غربت ، سهم ِ  سنگینیست
آرامش ِ   طرز ِ  نگاه ِ  آشنایت  هست



غربت  نشین ِ  کوخ ها ، درماندگان هستند
اما ظهور ِعدل ِ موعود ِ خدایت هست



گلهای نرگس چشم در راهند باز آیی
برگرد ، نرگس قرن ها در خاک پایت هست



فرمانروای مطلقی بی هیچ ابهامی
زیبا ترین  مهد ِ  زمین   ام القرایت هست



دستی  بکش در برکه ی اندیشه ی عشاق
در برکه ی عشاق نقش ِ ماجرایت     هست



در نیمه ی شعبان  که قرص ماه می رقصد
شیدایی ِ چشم ِ پلنگان در هوایت هست



این قرن ها ، این روزگاران ،بازی ِ عمر   است
با   صور ِ  اسرافیل ،  آغاز  ِ  ندایت  هست



فرمان بده دنیا ی غارتگر به هم ریزد
در قدرتت ، فرمان ِ  بی چون و چرایت  هست

 اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 58 0 نظر
آراء این پست
0 رای

شکوه وحدت................( ترکیب بند)

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 20 نوامبر 2017
در سایر..

شب عبدالله،  دستانش به سوی آسمان ها بود
نگاه ِ  آمنه  از درد ِ پهلویش   هویدا   بود
به دورش آسیه  ،عَذرای اطهر بود و  حوا بود
شکوه ِ عرش بود و خانه لبریز ازتمنا بود
 
صدای گریه ات پیچید ، چشمانت چو گل وا شد
جهان مسرور از میلاد خاتم ،    جشن برپا شد
 
ربیع الاول است و عرش گلباران شد از رویت
زمین هم،آسمان هم، محو ِ مشکین طاق ِ  ابرویت
نسیمی عطر می پاشید از گل    لای گیسویت
و مبهوت است عالم  از دو چشمان  خدا جویت
 
به حسن ِ حضرت ِچشمت ،جهانی تحت فرمانت
بزن پلکی ، جهان افتد به پایت ، پای قرآنت
 
ربیع الاول است و نور وحدت جشن میگیرد
خدا در مقدم ِ  ِ ختم  ِ نبوت جشن می گیرد
نگاه کعبه  در چشمان ِ رحمت جشن می گیرد
و عالم در شکوهی از مسرت جشن میگیرد
 
به عبدالله می خندی   رسول ِ مهربانی ها
تو را در مهربانی می شناسند آسمانی ها
 
و آن شب  لحظه ی میلاد، تاریخی دگر سر زد
چو کسرا ریخت ،طاق دیگری پر نقش تر سرزد
به چشم موبدان ترسی ز میلاد ِ سحر سر زد
به آتش گاه ِ  پیر آنگاه   مرگی شعله ور سر زد
 
تو را دیدند و قرآنی که بر دوشت اذان می خواند
به صوت ِحُسن ِ خوش الحان و ترتیلی عیان می خواند
 
به دستانت فروغ عترت  آوردی  رسول الله
جهانی را  شکوه  وحدت  آوردی  رسول الله
برای عاشقانت    عزت   آوردی   رسول الله
نبوت را به ختمت  رحمت آوردی  رسول الله
 
ربیع الاول است و ذکر و آداب  ِمسلمانی
اجابت  کن دعاها را در این شب های  ربانی
 
اکرم بهرامچی
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 125 0 نظر
آراء این پست

صدای مردم غمگین کرمانشاه

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 17 نوامبر 2017
در غزل


به زیر کوله ی آوار می پیچد صدای زخم
صدای مردم غمگین ِ  کرمانشاه ،  لای زخم

کدامین جرم حکمی صعب و  بی رحمانه  برپا کرد
کدامین جرم هم وزن ِ قصاصی هست جای  زخم ؟

گلویم کوه بغضی دارد از سیلاب ِ  اشک و خون
که میریزد به اقیانوس بی مرز ِ  خدای    زخم

صدای تیشه ی فرهاد بر فرق زمین  کوبید
غم و  فریاد را، خون جگر را ،  در ردای زخم

چه معصومانه خشکیدند  چشم کودکان  درخاک
چه بی رحمانه لرزیدند  سقف ِ  خانه های زخم

به سوگت مادران خوانند در  مرثیه ای   خون بار
بخواب ای کودک نازم  ، میان لای لای ِ  زخم

بریز ای اشک پای بیستون  و طاق ِ  بستانت
بریز ای اشک معصومانه روی  ِ  ردِ  پای زخم

اکرم بهرامچی
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 80 0 نظر
آراء این پست
0 رای

باران و سیل و برف

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 12 نوامبر 2017
در غزل


 
دنیای شعرم پُر تر از  دنیای تو خالیست
تقویم ِ من لبریز ِ از تقدیر ِ اِشغالیست

حس ِ پرستوبودن و كنج قفس ماندن
حس ِ  من و پرواز و درد ِ بی  پر  و   بالیست
 
حتما خدا هم خوب می داند كه این عالم
با این همه ریز و درشتش باز پوشالیست

این آسمان  را كلبه ی چوبی نمی فهمد
باران  و سیل و برف  وقتی  از  بداقبالیست

  توفكر میكردی كه با یك مشت  وزن و حرف
شاعر شدن  آسان تر از ترفند ِ نقالیست


مرداب هرگز رود و دریا را نمی فهمد  
مرداب در خلوت همیشه غرق ِ خوشحالیست
 

اما همیشه چشمه ها چون روح ِ سرگردان
در پیچ و خم های زمان ، تصویرشان  عالیست
 
اكرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 191 0 نظر
آراء این پست
0 رای

در اربعین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 04 نوامبر 2017
در غزل

در اربعین، چشم تری  در آتش و خون
ماندَ ست، زینب .....  خواهری در آتش و خون
 
در  قتلگاه  ِ نینوا پیچیده امشب
حال و هوای دیگری   در آتش و خون
 
زینب به هر سویی دوان ،گریان و نالان
گوید ز  داغ ِ پیکری  در آتش و خون
 
امشب چهل شب بی حسین و بی رقیه
زینب شده نیلوفری  در آتش و خون
 
فریاد های العطش ، عباس ......عباس
دست بریده ،یاوری  در آتش و خون
 
زینب.... چهل شب ، داغ ِ هفتاد دو خورشید
دارد و  و داغ دختری  در آتش و خون
 
 
از  دختری کوچک هزاران داغ دارد
داغ رقیه ، پر پری در آتش و خون
 
شرم از گلوی اصغر  شش ماهه دارد
تاریخ... شرم از   خنجری  در آتش و خون
 
سر می زند  تا صدهزاران اربعین اشک
رگبار ِ چشمان تری در آتش و خون
 

###    ###   ###   ###

امشب به دست باد ها هر سو دوان است
از سوزها   خاکستری در آتش و خون


امشب صدای  ناله ها ،فریاد ها، زخم
پیچیده لای دفتری در آتش و خون
 
اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 170 0 نظر
آراء این پست

آمین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

این جمعه هم  آزرده و   تعطیل مي چرخيد
دنبال  ِ  صور ِ  دور ِ   اسرافيل  مي چرخيد


قلب ِ خيابانهاي سرد شهر خالي بود
در آدمك هايش مِه و   قندیل  مي چرخيد


آنقدر غم باريد    تا سطح زمين پُر شد
حالا نگاه مبهم ِ  یک ایل مي چرخيد


دنيا زمين را باز هم محكم تكان ميداد
گهواره اي در خواب هاي  نیل   مي چرخيد


آخر   ترك خورد انجماد ِ  كهنه ي دنيا
انگار در متن زمان  قربيل مي چرخيد


در آسمان ِ  اين كوير  ِ تشنه ي بي ابر
يك قطره باران  در پی ِ    هابيل مي چرخيد


دنيا دگرگون شد  و رعدي دهر را پيچيد
ديدند آياتي كه   با  ترتيل    مي چرخيد


ديدند در اين جمعه هاي خسته  ي بي مرز
آمين ِ  يارب يارب ِ تعجيل     مي چرخيد

 

اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 181 0 نظر
آراء این پست

شعله ای شعر

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

زندگی در همه ابعاد   زمین گیرم   کرد
 تا به خود آمدم از کل ِ  جهان سیرم  کرد

مثل خوابی که شب ِ حادثه را گم می کرد
گم شد و صبح .... به صد حادثه تعبیرم کرد

سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود
که  ورق پاره ا ی  از درد  فراگیرم   کرد

کودکی.... روشنی ِ بودن ِ مادر را داشت
که مرا در سفر ِ  عشق سرازیرم    کرد

کودکی... فصل جوانی .... سریالیست  بلند
که به کوتاهی ِ یک لحظه     شبی پیرم  کرد

خواستم قصه ی لبخند به پایان نرسد
قطره ای   اشکِ تمسخر شد    و تحقیرم کرد

و خدا یی که مرا سخت در آغوشش داشت
شعله ای شعر به جانم زد و تبخیرم   کرد


اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 136 0 نظر
آراء این پست
0 رای

هستی

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل


دردادگاه ِ خلقت ، وقتي كه خشكساليست

محكوم بودن ِ  ما   ،  يك فرضِ احتماليست
 

 

وقتي گناه ِ  آدم،    قانونِ ِ سيب سرخ است
وقتي بهشت و دوزخ،      آغاز ِ  اتصاليست


تبدار ِ سيب و گندم ،     بي جرم بر سر ِدار

تقصير ِهيچكس نيست، تقدير لا اباليست



بودن و يا نبودن ، اين فيلمنامه ي ماست

دنياي ما سكانسِ ِ ، يك قاب ِ عكس خاليست
 

 

امروز یک سلام است     ،فرداخدانگهدار
شايد تمام هستي ،     در بين اين اهاليست


عاشق شويم     ،  بايد،    باعشق زنده باشيم
وقتي نشاني ِ مرگ   ، در غرب ِ *  اين حواليست




مفهوم ِ عشق   لبخند، يا اشك يا رهايي
تعبير هرچه باشد   ، مفهوم ِ عشق ، عاليست

 

 

حالا كه هست اين است     بايد كه هست باشيم
حتي اگر     كه بودن   ،    يك قصه ي خياليست


  اكرم بهرامچي

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 130 0 نظر
آراء این پست
0 رای
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت