نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5660
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:528708
بازديد اشعار وبلاگ ها:5115699
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131
یوسف احمدی

یوسف احمدی

کارشناس و دبیر زبان انگلیسی.شاعر.بیشتر غزل کار می کنم

من برکه و مردابم و تو ساحل رودی

ارسال شده توسط یوسف احمدی
یوسف احمدی
کارشناس و دبیر زبان انگلیسی.شاعر.بیشتر غزل کار می کنم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 18 آگوست 2016
در غزل

من برکه و مردابم و تو ساحل رودی
ای رود تو سهم من دلخسته نبودی

انگار که غم قسمت ما بود از اول
انگار خدایا تو خودت خواسته بودی

ای کاش نمی دادی از آن سیب خدایا
ای کاش تو وقتی که مرا خلق نمودی

دنیای تو زیباست ولی قسمت من،آه
تاریک جهانی ست پس عینک دودی

آنشب که سفر کردی از این شهر،نگفتی؟
یک روز می آیم به سراغ تو بزودی

پس منتظرم باز بیا با غزلی که
آن روز خودت لحظه ی دیدار سرودی

یوسف احمدی-مرداد 95

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1103 0 نظر
آراء این پست

حرفی برای نگفتن

ارسال شده توسط یوسف احمدی
یوسف احمدی
کارشناس و دبیر زبان انگلیسی.شاعر.بیشتر غزل کار می کنم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 21 نوامبر 2013
در غزل

گرفته بغض گلویم، هوای گفتن نیست
برای این دل تنگم، فضای گفتن نیست
مرا ببخش که حرف دلم نمی گویم
مرا ببخش که گاهی بنای گفتن نیست
دلم هوای تو دارد دلم هوای تو آه!
شکسته بال و پرم، حس و نای گفتن نیست
نشسته کشتی بغضی به باتلاق دلم
نشسته بغض ولی ناخدای گفتن نیست
سکوت می کنم اما و خوب می دانی
همیشه حرف درونت برای گفتن نیست
چگونه با تو بگویم چگونه حرفم را؟
میان این همه آدم که جای گفتن نیست!

احمدی-آبان 92

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1058 2 نظر
آراء این پست
0 رای

آمد كه تا یك خواب را از من بگیرد

ارسال شده توسط یوسف احمدی
یوسف احمدی
کارشناس و دبیر زبان انگلیسی.شاعر.بیشتر غزل کار می کنم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 29 آگوست 2013
در غزل

آمد كه تا یك خواب را از من بگیرد
سجاده و محراب را از من بگیرد
می آمد از پس كوچه های كودكی تا
آن لی لی و آن تاب را از من بگیرد
دزدانه آمد تا كه فصل بچه بودن
این گوهر كمیاب را از من بگیرد
شب بود و من دلخوش به نور ماه بودم
آمد كه تا مهتاب را از من بگیرد
همراه ماهی ها رفیق آب بودم
رد شد كه سهم آب را از من بگیرد
بر ساحل مرداب قدری دانه می ریخت
تا سبزی تالاب را از من بگیرد
من قهرمان قصه ی شهنامه بودم
آمد كه تا سهراب را از من بگیرد
تنها غزل تنها غزل تنها غزل بود
آمد كه بغضی ناب را از من بگیرد!




برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1044 7 نظر
آراء این پست
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت