نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5654
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:528992
بازديد اشعار وبلاگ ها:5118960
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131

گوهر روح

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 22 آوریل 2017 در شعرانه

گوهر روح

 

به شکوه طلایی تابناکی می‏اندیشم که اوج روح من است.

و مرا تا کمال کهکشانهای سعادت پرواز میدهد.

من در تیرگی گناه گم شدم.

در بیراهه‏ها، سایه‌ی متحرک پلیدان پرپرم می‏کند

پُر از پریشانی می‏شوم.

می‏خواهم حافظ روح خود باشم

می‏خواهم تا قله‌های سعادت اوج گیرم.

گوهر روح

 

به شکوه طلایی تابناکی می‏اندیشم که اوج روح من است.

و مرا تا کمال کهکشانهای سعادت پرواز میدهد.

من در تیرگی گناه گم شدم.

در بیراهه‏ها، سایه‌ی متحرک پلیدان پرپرم می‏کند

پُر از پریشانی می‏شوم.

می‏خواهم حافظ روح خود باشم

می‏خواهم تا قله‌های سعادت اوج گیرم.

برگ‌های خزان‏زده‏ی وجودم را طوفان گناه بر زمین می‏کوبد

آخرین برگم بر زمین      

و من در حال تهی شدنم

تنها ماندم.

نگاهم به گوهری از وجودت گره می‏خورد.

خواهش دستهایم، وجود خاکستریام را به تپش واداشته است.

می‌خواهم به تو نزدیکتر شوم.

گوهر روحم از رخوت، فرتوت شده

قلب من خسته است از تپشهای دوگانه

روحم را به سمت حقیقت تجلی می‏دهم

قلمرو خداوند در درونم وسعت می‏گیرد

تردیدها را باور نمیکنم، چراکه دریچه‏ی قلبم را به سوی غنچه‏های اسرار گشودم

در ایام پلید اندوهم، امید را فریاد میزنم.

دیگر نمی‏خواهم پروانه‌ی وجودم در پیلهی غبارآلود تردید، به سکوت تن دهد

تارهای تنم در سکوت تنهایی، ترانه‏ی امید سرمی‏دهد

و من از گرمای ایمان، به نهایت شکفتن می‏رسم.

باید از خواب‏آلودگی لحظه‌های سست معصیت بگریزم

چتری از سپیدی معصومیت بر سر خویش می‏گسترم

پنجرههای بیناییام را به صبح میگشایم

تباهی لحظه‏ها، آشفته‌ام میکند

تا صبح سعادت به امید روشنی مینشینم.

و تنهایی را با ترنم‏ام، تسکین می‌دهم

در تیرگی بیانتهای اشک‏آلود لحظه‏ها، تو را فرصت می‏خواهم

از فاصلههای دور، نور آرامش را می‏بینم

فصل رهایی را با یاد تو آغاز می‏کنم

خورشید نارنجی وجودت را نظاره می‏کنم که به چشمانم شوق رهایی می‏بخشد

امتداد سعادت از روشنی لحظهها به ظهور می‏رسد.

بهار روشنی از پشت ابرهای خاکستری اندوه سربر می‏آورد.

پیچک احساسم در بهار لحظه‏ها میروید.

 و من،

پاییز را پس می‏زنم، پاک می‏شوم از پستی‏های پلید

من به بهار نزدیک میشوم.

گام‌های نگاهم را در هوای پرواز تو برمی‏دارم

زمان به لحظه‌ی تند پایان نزدیک میشود.

و

من به دنبال منزلگاه گرامی زیستن

در جستجوی تو ام، ای حقیقت شیرین من.

غوغای درونم در پهندشت معرفت آرامش می‏گیرد.

نسیم سعادت شروع به وزیدن می‏کند

غنچه می‏شکفد

گل تبسم می‏کند.

و خورشید می‏خندد.

من تا آستانهی افلاک اوج می‏گیرم.

خزان خاموشی گم می‌شود و من با خاطره‏های خسته، خداحافظی می‌کنم.

اسرار حیرت انگیز حیات را در آغوش می‏گیرم

و حقیقت روشن، به من دست تکان می‏دهد.

من، نه؛ این من نیستم، من، حقیقتی روشنام.

من زندهام. من زیبا شدهام.

زیبایی ژرفی در من هویداست

وسعتی سبز از روشنی تمام خویش.

محمدی سیف، معصومه ، بر گرفته از مجموعه «پس بهار بارانی من کجاست؟!!»، 1396.

آراء این پست
0 رای
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.

نظرات

تا حالا نظر داده نشده، شما اولین نظر دهنده باشید.

شما هم نظر بدهید

مهمان
مهمان چهارشنبه, 22 نوامبر 2017
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت