نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5650
تعداد پست وبلاگ ها:5140
تعداد نظرات وبلاگ ها:9660
تعداد نظرات نشريه:5468
بازديد مطالب نشريه:505749
بازديد اشعار وبلاگ ها:4798659
تعداد کاربران:1499
تعداد وب لینک ها:131

صدای پای سواری از دور می‏‎آید!

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 29 می 2017 در سپید - نیمایی

صدای پای سواری از دور می‏آید!

 

از امتداد شب، گذر می کنم

کوچه در سکوت آوای انتظار پیچیده است.

صدا پای سواری از دور می‏آید ؟!!

کوچه‏های شب پر از عطر و گل یاس است.

تو شفاي هر غمي، تو گلبرگ ياسمنی، و اميد عالمي

تو در راهی

صدای پای سواری از دور می‏آید!

 

از امتداد شب، گذر می کنم

کوچه در سکوت آوای انتظار پیچیده است.

صدا پای سواری از دور می‏آید ؟!!

کوچه‏های شب پر از عطر و گل یاس است.

تو شفاي هر غمي، تو گلبرگ ياسمنی، و اميد عالمي

تو در راهی...

معبودا! تو بگو، سوار ما را چه شد؟؟؟ من منتظرم.

تو ای تك سوار زهرا،تو ای صفای ضمیرم! چرا نمی‌آیی؟

کوچه‌های انتظار، پر از یقین شده، بازگرد.

هزاران خويشتن‌دار صبور از عشق ديدارت، مست و دیوانه گشته‌اند.

تو در کجای راهی؟

شب يلداي هجران را به يُمن ظهور ماه روی تو سپری می‏کنند.

آیا عاشق‌تر از شیفتگان این شهر هم روی زمین هست؟؟؟

ای یوسف فاطمه! کِي در سَراي چشمم، قصد ظهور داري؟

کوتاه کن فاصله را که صبح‌پرستان، هم‌چنان به امید صبح صادقات، چشم بر شبِ رخوت بسته‏اند.

همه منتظرند.                 

من نیز، به تمام درهای بسته، به تمام بن‏بستها پشت می‌کنم.

از آغاز زمان، به دنبال تو،

مست هستم از وعده‌ی ظهور تو و گرم در وادی حضورت.

گرچه انتظارِ ديدارت سنگين و شيرين است،

اما واهمه‏ام دارم

نکند وسعت اين هجران، در عمر كوتاه عاشقم نگنجد؟!!

اما آرام نمی‏نشینم، من عاشقم.

والشمس رویتو را، و اینک واللیل مویتو را، هنوز هم در خواب می‌بینم.    

و صدای قدمهای آمدنت را ، ای ناجی خوبم، دائم در گوشم نجوا می‏کند.

ای آشنای «لافتی إلا علی»، تو در کجای راهی؟!!

من غرق در گناهم، پس تو کي مي‌کني نگاهم؟

ذوالجناحا! در کدامین دشت، در سواری؟!! کی باز می‏گردی؟

از خزان خاموشی دور می‏شوم و با خاطری خیس در یاد تو غوطه‌ می‌خورم.ژاله‌ی چشمانم را که در تنهایی لحظهها، تو را فریاد می‌زند،

آری، این چشمها، خورشید روشنی می‏خواهد.

صدای پای سوازی از دور شنیده می‌شود

سوار سبز پوش ما می‌آید.

همچون موسی عمران که از «طور» میآید.

مسافر از شهر نور میآید.

اینک تاریخ ما، از لحظه‌های روشنی هم جلو افتاده‌است

سوار ما شتابان به بال حادثه می‏آید.

اندکی تند قدم بردارید...

همه شهر فقط منتظر روی شماست...

محمدی سبف، معصومه، از مجموعه شعر «پس بهار بارانی من کجاست». 1396

آراء این پست
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.

نظرات

تا حالا نظر داده نشده، شما اولین نظر دهنده باشید.

شما هم نظر بدهید

مهمان
مهمان شنبه, 23 سبتامبر 2017
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت