نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5660
تعداد پست وبلاگ ها:5162
تعداد نظرات وبلاگ ها:9665
تعداد نظرات نشريه:5681
بازديد مطالب نشريه:534276
بازديد اشعار وبلاگ ها:5283628
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131
اشتراک در feed نمایش پست های دارای تگ غزل

غزل فارسی "خوشگل قاتل"

ارسال شده توسط عیسی قاسم پور
عیسی قاسم پور
عیسی قاسم پور -پژوهشگر؛ شاعر *************************************** آثار چاپ
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 06 فوریه 2014
در غزل

"خوشگل قاتل"

 

از روی عقل دشمن و با عشق یار من

ای دشمن همیشگی، ای یار غار من

 

من با کدام روی تو بشناسمت، بگو؟

فرد هزار چهره‌ی صدحیله‌کار من!

 

با چشم‌های خوشگل قاتل چه می‌کنی

در چشم‌های عاشق آیینه‌دار من؟!

 

من در میان خاک و هوایم، معلّقم

آونگ ساعتم، عبثم، ای نگار من!

 

حال همان پرنده‌ی زخمی منم، ببین

در سیم‌خاردار دلت حال زار من!

 

بردارم و ببوسم و با عشق پر بده

ای التیام‌بخش دل بی‌قرار من!

 

 

برچسب ها: غزل
بازدید: 1012 2 نظر
آراء این پست

به بوسه ای دل مظلوم را به جا آور!

ارسال شده توسط محمد فرخ طلب فومنی
محمد فرخ طلب فومنی
شاعر و ترانه سرا مجمعه غزل: طُرّه های باد(نشر آنیما)
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 26 دسامبر 2013
در غزل

 

تو آفریده شدی تا که دلبری بکنی

که من غلام تو باشم که سروری بکنی

غلامی تو برایم شبیه یک گنج ست

مباد گنج مرا سهم دیگری بکنی

شدم مریض تو شاید مرا در آغوشت

برای یک شب کوتاه بستری بکنی

سخن بگو که به بوی خوشش مرا هر دم

به سوی خود بکشانی و مشتری بکنی

اگر که خنده کنی، غنج می رود دل من

اگر که اخم...، چه صحرای محشری بکنی

چگونه از تو شکایت کنم؟ خودت باید

برای ریش سفیدان کلان تری بکنی

مرید آن لب و چشمم، مرید آن گیسو

فقط تو لایق آنی که رهبری بکنی

به بوسه ای دل مظلوم را به جا آور

ثواب دارد اگر داد گستری بکنی

 

"محمد فرخ طلب"

 

بازدید: 994 7 نظر
آراء این پست

به خیالت دخیل می بندم، به تو شاید دوان دوان برسم!

ارسال شده توسط محمد فرخ طلب فومنی
محمد فرخ طلب فومنی
شاعر و ترانه سرا مجمعه غزل: طُرّه های باد(نشر آنیما)
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 22 دسامبر 2013
در غزل

 

به خیالت دخیل می بندم، به تو شاید دوان دوان برسم

درد من را فقط تو می فهمی پس چرا نزد دیگران برسم؟

ای که لب هات خوشه های انار، ای که پیراهنت شب یلداست

پشت شب جایگاه خورشید است کمکم کن به صبح آن برسم

گل نازک دل پر از نازم با غم و غصه هات می سازم

سعی کن راه را خلاصه کنی تا به تو تازه و جوان برسم

می شود در کلاس درس شما سر و پا گوش بود و خسته نشد

می شود با مرور چشمانت به فراسوی آسمان برسم

عشق یعنی بهار در راه است، عشق یعنی که من گلی دارم

عشق یعنی تمام عمرم را به گلم مثل باغبان برسم

جای دوری نمی رود بخدا، دست در دست های من بگذار

مثل گنجشک های بی تابم، کاش می شد به آشیان برسم

"محمد فرخ طلب"

 

بازدید: 1097 4 نظر
آراء این پست

رسم دنیا

ارسال شده توسط محمدرضا صبوری
محمدرضا صبوری
محمدرضا صبوری تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 21 دسامبر 2013
در غزل

 

اینست رسم دنیا:‌ در انتظار مُردن

با جبر زنده بودن، بی اختیار مردن

ماییم و شب نشینی در خانه های حسرت

ماییم و در سکوتی دیوانه وار مردن

دنیا شبیه زندان تنگست و سرد و تاریک

اینست کار دنیا:‌ در یک حصار مردن

آغاز ِ راهِ شادی پایانِ کوچ ِ غم نیست

تلخست پای عشقی ناپایدار مردن

ای دل بمیر و خوش باش، این مرگِ در رضایت

بهتر که در جهانی بی اعتبار مردن

×××

ما غنچه ایم اما روییده در زمستان

تقدیر ما همین بود: ‌پیش از بهار مردن

 

برچسب ها: غزل, محمدرضا صبوری
بازدید: 954 1 نظر
آراء این پست
0 رای

از راه رسیده است، در آغوش بگیرید!

ارسال شده توسط محمد فرخ طلب فومنی
محمد فرخ طلب فومنی
شاعر و ترانه سرا مجمعه غزل: طُرّه های باد(نشر آنیما)
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 06 دسامبر 2013
در غزل

 

از راه رسیده است، در آغوش بگیرید

اما تن او نیست که بر دوش بگیرید

تن قسمت گودال و سرش قسمت نیزه

گلبانگ اذان بر سر نی، گوش بگیرید

ای در سرتان کوفه ی تردید بیایید

تا پاسخ خود از لب خاموش بگیرید

خورشید حقیقی رخ او بود و بر این نور

هرگز نتوانید که سرپوش بگیرید

عالم همه خمخانه ای از خون حسین است

از جوشش دریای غمش جوش بگیرید

هرچند عطش داشت ولی ناز نگاهش

ساغر به کف آرید و دمی نوش بگیرید

 

"محمد فرخ طلب"

بازدید: 916 5 نظر
آراء این پست

برخیز از جا لشکری باقی نمانده!

ارسال شده توسط محمد فرخ طلب فومنی
محمد فرخ طلب فومنی
شاعر و ترانه سرا مجمعه غزل: طُرّه های باد(نشر آنیما)
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 05 نوامبر 2013
در غزل

برخیز از جا لشکری باقی نمانده

ای پهلوان جنگاوری باقی نمانده

جان تو و جان حسین و جان زهرا

جز بازوانت یاوری باقی نمانده

مگذار بر هم چشم های روشنت را

جز آن امید دیگری باقی نمانده

لختی بمان ای یل، برای اهل خیمه

جز شانه هایت سنگری باقی نمانده

رفتی و از آن قامت رعنا به غیر از

بی دست و خونین پیکری باقی نمانده

خون می چکد از گوشه ی لب هات عباس

بس کن برادر ساغری باقی نمانده

بعد از تو آتش بود و آتش بود و آتش

از خیمه ها خاکستری باقی نمانده

از تن در آوردند و از انگشت بردند

پیراهن و انگشتری باقی نمانده

بر جان مولایت هزاران زخم گل کرد

دیگر گمانم خنجری باقی نمانده

حالا شبیه تو به خون غلطیده اما

بر پیکرش حتی سری باقی نمانده

ای کاش می شد بیش از این ها می نوشتم

 اما برایم جوهری باقی نمانده

این درد را باید تحمل کرد؛ دیگر

چیزی به روز داوری باقی نمانده

 

"محمد فرخ طلب"

بازدید: 1070 4 نظر
آراء این پست

طلوع چشم تو!

ارسال شده توسط محمد فرخ طلب فومنی
محمد فرخ طلب فومنی
شاعر و ترانه سرا مجمعه غزل: طُرّه های باد(نشر آنیما)
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 27 اکتبر 2013
در غزل

طلوع چشم تو آغاز راه این غزل است

به من بتاب که خورشید نسخه ی بدل است

حریم پاک تو یک گوشه از بهشت است و

برای داشتنش بین عاشقان جدل است

به پیشگاه تو بایدکه سر فرو دارند

تمام عالم و آدم، هرآن کسی که یل است

توئی و قلب هزاران هزار زائر تو

تو ضامنی و وفایت برایشان مثل است

اگرچه جاه ندارم خوشم که قسمت من

-غلام حلقه به گوش تو بودن- ازازل است

تمام خواسته ام یک نگاه کوچک توست

از آن دو چشم که گویی دو کاسه ی عسل است



"محمد فرخ طلب"

بازدید: 1072 4 نظر
آراء این پست

دعا كنيم ...

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 31 جولای 2013
در غزل

بيــــــا كه در خفـــا و نهان ها دعا كنيم
براي هـــــم با دل و زبــان ها دعا كنيم
تمامــي دنيــــــا دچـــــار آشــوب است
براي صلح بشــر در جهان ها دعا كنيم
دعـــا كنيم بـــــار دگـــــر بـــهار برگردد
براي زردي رنـــــــگ خزان ها دعا كنيم
گمان كه يــك روز خـــــوب در راه است
كنار همين حدس و گمان ها دعا كنيم
براي تمـــامي مردم دنيا علي الخصوص
شفاي مريضان و كم توان ها دعا كنيم
براي رفتگــــان از دنيــــا و اهل قبـــــور
براي شـــادي روح و روان ها دعا كنيم
براي تمامــي مردم دنيــــــا براي همه
براي داغ ديــــده و جــان ها دعا كنيم
در انتهاي غزلــــــم يك خواهش كوتاه
بويژه براي ازدواج جـــوان ها دعا كنيم

بازدید: 1605 2 نظر
آراء این پست

گمان کنم...

ارسال شده توسط مجيدهادی
مجيدهادی
مجيدهادی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 09 جولای 2013
در غزل

گمان کنم که بماند هم آرزو به دلم
هم اینکه داغ نگاه قشنگ او به دلم

تمام بغض فرو خورده را که می نگرم
همیشه ریخته خونابه از گلو به دلم

نوشته اندبه پیشانیت سفر، رفتن!
نوشته اند به خط تو جستجو به دلم

اگرچه رود روان کرده است از چشمم
غم فراق تو داده ست آبرو به دلم

هنوز هم نشکسته،نترس طوری نیست
کمی ترک زده افتاده است مو به دلم!

*

قلم ز درد چه دردی دوا نموده مگر!
تمام غصه ی خود را بگو بگو به دلم

*
شب است و راه خیالت دوباره گم شده است
چراغ عشق بده ذره ذره سو به دلم

بازدید: 985 2 نظر
آراء این پست

عنوان پست:

ارسال شده توسط نصرت الله خاکیان
نصرت الله خاکیان
به نام خدا نصرت الله خاکیان زادهٔ 4 شهریور 1346( 26 آگوست1967 میلادی) در حسین آ
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 12 سبتامبر 2012
در غزل

آتشین آب

ساقیا آتش به جامم ریز بی پروا شوم

خوش بچرخان باده ات کز چرخشش شیدا شوم

آتشین آبی که آتش می زند بر جان ما

جرعه ای بر من بنوشان در جهان رسوا شوم

باده ای را من نگویم کاید از انگور پست

جرعه ای را من بگویم چون خورم بینا شوم

ای خدا با ساقی کوثر نشینم یک دمی

تا ز روی پاکش آن دم منظری زیبا شوم

«خاکیانا» هر زمان آتش خور و شادان بمان

تا رهی پر پیچ و خم را با صفا پیما شوم

دلفان- نصرت الله خاکیان 22/06/1391

برچسب ها: شعر كلاسيك, غزل
بازدید: 1494 0 نظر
آراء این پست

مناجات

ارسال شده توسط نصرت الله خاکیان
نصرت الله خاکیان
به نام خدا نصرت الله خاکیان زادهٔ 4 شهریور 1346( 26 آگوست1967 میلادی) در حسین آ
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 26 آگوست 2012
در غزل

مناجات

خداوندا نجاتم ده هم اکنون

ازین درد و ازین حرمان چو ذوالنّون

ندارم غیر ذات تو پناهی                                                    

به این سرگشته عبدت کن نگاهی

چو هستم من گرفتار مصائب                                                 

 ز بحر جود تو کی هست خائب

خداوندا تو کن درمان دردم                                                   

رهانم این زمان از درد و از غم

گرفتارم گرفتار تو هستم  

خریدارم خریدار تو هستم

چو باشد ذکر تو درمان دردم                                                            

کنم ذکر و کنم مدح تو هر دم

به درگاهت بنالم هر شب و روز                                                            

که باشم در رهت شادان و پیروز

چه خوش باشد اگر لطفی نمایی                                                         

در باغ محبّت را گشایی

به «خاکیان» درمانده کمک کن                       

که نفسش را کند از بیخ و از بن

نورآباد لرستان- نصرت اله خاکیان  05/05/1391

برچسب ها: شعر مذهبي, غزل
بازدید: 1359 1 نظر
آراء این پست

قفل جان

ارسال شده توسط نصرت الله خاکیان
نصرت الله خاکیان
به نام خدا نصرت الله خاکیان زادهٔ 4 شهریور 1346( 26 آگوست1967 میلادی) در حسین آ
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 28 جولای 2012
در غزل

قفل جان

آتش بزن بر جان ما آتش زن دوران ما                                         

تا وارهم زین خاکدان  عالم شود حیران ما

خواهم که شوری پا کنم در این جهان غوغا کنم                            

 این قفل جان را واکنم تا بشکند زندان ما

هر کس که جامی سرکشد دست از دو عالم برکشد                         

 تا نزد جانان پرکشد کی بشنود فرمان ما

من ماهی دریای او جان می فشانم پای او                              

 کس را نخواهم جای او چون می کند درمان ما

ای«خاکیان» عهد ازل را خوش نمودی در غزل

پیمان چو بستی با ازلّ اکنون شدی قربان ما

نصرت الله خاکیان

دبیر دبیرستان های شهرستان نورآباد دلفان

07/05/1391                                                                                                                          

 

 

برچسب ها: شعر, غزل
بازدید: 1486 2 نظر
آراء این پست

یخ فروش نیشابوری

ارسال شده توسط سیدعلی اصغر موسوی
سیدعلی اصغر موسوی
استادسید علی اصغر موسوی متولد 2/3/1345 در روستای "چهارحد" شاعر نویسنده و پژوهش
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 07 جولای 2012
در غزل

 

یخ فروش نیشابوری

***

من همان رویای گرم پیرمرد یخ فروشم

ساحلم، اما به سمت خواب دریا می‌خروشم

گنج دیرین مانده‌ی تنهایی ام، در موزه‌ی عشق

من برای زنده بودن، عمر خود را می‌فروشم!

من مقصر نیستم، جنسم تکلف ناپذیر است؟!

سعی کردم با تو مثل آینه، حتی بجوشم

گاه با ابروی زیبا، گاه با شور تماشا

برده ای همواره از ذهنم، عزیزم، عقل و هوشم!

قم

1381

******************

برچسب ها: غزل, غزل سبک هندی
بازدید: 1722 4 نظر
آراء این پست

آدم وفریب

ارسال شده توسط سیدعلی اصغر موسوی
سیدعلی اصغر موسوی
استادسید علی اصغر موسوی متولد 2/3/1345 در روستای "چهارحد" شاعر نویسنده و پژوهش
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 28 جون 2012
در غزل

 

آدم و فریب



***



گفتی بهشت از من و آدم فریب خورد



غم چون نبود ،آدم بیچاره سیب خورد



سیبی که با غرور دورنگی عزیز شد



آب از فریب چشمه‌ی سرد رقیب خورد



یک امتحان به خاطر عاشق شدن ، همین !



چشمت برای آینه بودن فریب خورد



شمعی که نذر ناز تو کردم  ، عزیز باد !



دستم به حلقه حلقه‌ی امن یجیب خورد



گفتم مگر بهانه کنم شعر کهنه را



مهر سکوت بر لب این بی نصیب خورد



ساحل شکست قامت فریاد من، ولی



دستم  به گیسوان  عجیب عجیب  خورد.



 قم- 1380

 
برچسب ها: غزل
بازدید: 1429 5 نظر
آراء این پست

عنوان پست:

ارسال شده توسط مصطفي حسنوند
مصطفي حسنوند
مصطفي حسنوند منولداسفندماه 1363
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 01 می 2012
در غزل

 

جرم

حس مي كنم اين روزهادرياكمي طوفاني است

اين قايق بي بادبان درمعرض ويراني است

اعجازهم شايدندارد ديگراينجا قدرتي

وقتي مسيحاي دلم دردست توزنداني است

بيت المقدس ياكه شام،فرقي نداردچون سحر

عيسي به جرم عاشقي درمسلخش قرباني است

تقديربد امانه دل، داري به حاشا مي زني

اين مهرعمري ميشود،همراه اين پيشاني است

بس كن كه مردم خسته وگوش شنيدن كرشده

ازبس كه اين درددلت تكراري وطولاني است...

برچسب ها: غزل
بازدید: 1295 2 نظر
آراء این پست

غزل

ارسال شده توسط امیراحسان دولت ابادی
امیراحسان دولت ابادی
امیراحسان دولت ابادی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 07 آوریل 2012
در شعرانه

 

برنگرد

 

آقا به این روایت محدود برنگرد!!!

اصلا به این هزاره ی موعود برنگرد

این بار گل نمی دهد این آتش خبیث

دیگر به دام آتش نمرود برنگرد

آن روز میرسد که زمین لایق تو است

حالا برای عده ی معدود برنگرد

جاری شدست در نفس سرد باتلاق

ماهی من به دامن این رود برنگرد

مردم همه خوشند به دوری و دوستی

انکار میشوی به زمین زود بر نگرد

برچسب ها: شعر, غزل
بازدید: 1594 4 نظر
آراء این پست

سپهر مهر

ارسال شده توسط عبدالحميد خداياري
عبدالحميد خداياري
عبدالحميد خداياري متولد 20مرداد1353 ،اصالتم بلوچ آريايي، ساكن ايرانشهر،كارشناس
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 29 مارس 2012
در سایر..

چرااینگونه غمگینی،چرااینگونه نالانی؟
        چرااینگونه گریانی،چراازدردمی نالی؟
             مگرمحبوب تورخت ازدیارخویش بربسته؟
                 توراباعالمی دردوپریشانی رهاکرده؟
عنایت گرکندسویت،ببخشدمهرجانسوزش!
       توآرامش نمی یابی،توآسوده نخواهی شد؟
              تواندرنعمت عشق صبوروبردباراو
                 ذوب درمهروغرق الطافش نخواهی شد؟
اگرپاسخ عیانست ونمایان است
       چرادیگرتونالانی،چرابیجاپریشانی؟
              تورادرعشق خویش غرق خواهدکرد
                 تورادرمهرتابانش،سپهرمهرخواهدکرد

ثبت شده درتاریخ شنبه 21 اسفند 1389 به شماره سریال 122665 درسایت شعرنو

بازدید: 1431 0 نظر
آراء این پست

جانباز

ارسال شده توسط طلعت خیاط پیشه( طلای کرمانی)
طلعت خیاط پیشه( طلای کرمانی)
طلعت خیاط پیشه هستم .در کرمان در پنجم تیر ماه متولد شده ام. در رشته ی علوم ترب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 28 مارس 2012
در عاشقانه ها


چو در نیایش رستن مرا صدا کردی
دلم ز غربت و ناباوری رها کردی
درون سینه ی تنگم غبار ظلمت را
ببانک خطبه ی عشقی نهان دوا کردی
نماز شک و ستیزم شکسته ای در خود
مگر ز طاقه ی تلخی مرا رها کردی
تو از تبار وفا مسلکان خورشیدی
تویی که ظلمت شب را سحر صدا کردی
سرود سبز شکفتن نشانده ای بر لب
میان جذبه ی شوقت مگر دعا کردی
تو ای حماسه ی خونین کربلا جانباز
اذان خلوت ما را خدا خدا کردی
(طلا) بوسعت گلدسته ها سلامت داد
تو یی که صبح ظفر را نصیب ما کردی
 

برچسب ها: غزل
بازدید: 1478 0 نظر
آراء این پست

غزل آشفته

ارسال شده توسط سید مهدی نژادهاشمی (م- شوریده)
سید مهدی نژادهاشمی (م- شوریده)
سید مهدی نژادهاشمی (م- شوریده) صاحب کتابهای غزل - پس لرزهای غزل - بازی تمام شد ه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 27 مارس 2012
در شعرانه

 

تو حس لطیف غزل و غنچه ی یاسی

 

بایست که از وسوسه ی دل  بهراسی

 

پیداست که نه حوصله داری و نه عادت...

 

وارد شوی از گوشه ی چشمت به معاصی

 

محکوم تو بودم به گناه هوس بال...

 

بالی که تلنگز زده بر من نپلاسی

 

با این سر و وضعی که من غم زده دارم...

 

باید که تو هم چهره ی من را نشنا سی

 

می لولم و می مانم از این پس به درونم

 

در پیله ندارم هوس هیچ تماسی

 

تو روح من و جسم من و آتش جانی...

 

با خود به کجا می بری ام شعله ی عاصی...!؟

 

من کیستم آخر تو بگو آینه ی من ...

 

آشفته نموده است مرا پرت حواسی

 

برچسب ها: غزل
بازدید: 1257 2 نظر
آراء این پست

عزیز فاطمه(س)

ارسال شده توسط طلعت خیاط پیشه( طلای کرمانی)
طلعت خیاط پیشه( طلای کرمانی)
طلعت خیاط پیشه هستم .در کرمان در پنجم تیر ماه متولد شده ام. در رشته ی علوم ترب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 25 مارس 2012
در شعرانه


تو در سکوت ذهن من نشسته ای چنان دعا
و من میان خستگی به انتظار یک صداد
دلم جوانه می زند بشوق رویشی دگر
خدا کند که بشکند طلسم زردی هوا
دوباره صحن کوچه ها مرور سبزه میشود
اگر ستاره سر زند میان دست التجا
هلاک سکر باورم درین هوای گریه ها
شب است و شوق دیدنت نمی کند مرا رها
کلید فتح صد غزل بدست اشتیاق تست
تویی که می دهی به من عزیز فاطمه شفا
برای دیدنت (طلا) گرفته دم حسین حسین(ع)
میان آب و آتشم نمی کنی مر ا صدا ؟

برچسب ها: غزل
بازدید: 1350 2 نظر
آراء این پست

فرهاد محمودوند

ارسال شده توسط فرهاد محمودوند
فرهاد محمودوند
فرهاد محمودوند شاعر و ترانه سرا
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 24 مارس 2012
در طرح - هایکو


غزلی از فرهاد محمودوند:

 


مي خزم در ستاره اي خاموش
مي شوم استخوان يك تنپوش
مي طراوم درون چشمانم
مي كشم بر شراره ها آغوش
باز هم در پناه يك تصميم
مي سپارم به دوش باران دوش
مي چكم درنماز يك ماهي
مي شوم ردپای یک خرگوش
مي گذارم به گوش باران گوش
زوزه ي نردبان و من خاموش
آه..آه.. اي خداي دست آموز
كي مرا مي كني درونت گوش؟

برچسب ها: غزل
بازدید: 1524 1 نظر
آراء این پست

عاشق کش

ارسال شده توسط سید مهدی نژادهاشمی (م- شوریده)
سید مهدی نژادهاشمی (م- شوریده)
سید مهدی نژادهاشمی (م- شوریده) صاحب کتابهای غزل - پس لرزهای غزل - بازی تمام شد ه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 24 مارس 2012
در شعرانه

ای گرمسیر ِ سینه ات صحرای عاشق کش
صد کاروان دل برده ای پهنای عاشق کش

مجنون تر از مجنون صحاری گرد و رسوا تر...
دنبال تو افتاده ام ، لیلای عاشق کش

از اول روز ازل خاور میانه ت را ...
با سیب لبنان دیده ام ، حوّای عاشق کش

بی رحمی و امّا تو را بدجور می خواهم
ای چشم های نیلی ات ، دریای عاشق کش

از فرخی تا منزوی ده قرن پی در پی ...
از هرقصیده تا تغزلهای عاشق کش _

_ فریاد های سوخته از سینه می خیزد ...
ای شوکران و شهدِ بی همتای عاشق کش

تو دوستی یا دشمنی دیگر نمی دانم ....!
ای چشم های روشنت یلدای عاشق کش

من مانده ام که تومنی یا من توام آخر
تلفیقی از صدها هزار امّای عاشق کش

گردن بزن من را تهی کن از خودم یا تو...
چنگیز خان ِ مست و بی پروای عاشق کش

برچسب ها: غزل
بازدید: 1226 3 نظر
آراء این پست
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت