نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5666
تعداد پست وبلاگ ها:5170
تعداد نظرات وبلاگ ها:9667
تعداد نظرات نشريه:5747
بازديد مطالب نشريه:540094
بازديد اشعار وبلاگ ها:5501751
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131

غزل

گردش اقمار جهان

ارسال شده توسط محمدعلی احمدنژاد
محمدعلی احمدنژاد
محمدعلی احمدنژاد تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 15 ژانویه 2018
در غزل

چشمان تو تیر است و دو ابروت کمان است
آرایش جنگیّ تو از دور عیان است
نیش تو مرا نوش و لبت برده ز من هوش
این هر دو به یک معرکه چون تیغ بُران است
من کشته ی هر بار شبیخون تو هستم
رحمی بکن ای عشق که این بار گران است
تو صبح دل انگیز شب تاری و نامت
آواز پر از سوز و غم سوته دلان است
در پنجه ی مرد افکن تو ماه گرفتار
خورشید پی صلح و بدر بردن  جان است
برهم زده ای گردش اقمار جهان را
با گردش چشمی که خودش کل جهان است
از عمق نگاهم تو بخوان حرف دلم را
" آن را که عیان است چه حاجت به بیان است"

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 11 0 نظر
آراء این پست

باران

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 11 ژانویه 2018
در غزل

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟
از دست دادم در عطش ها آدمم را
هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است
باران بیاور سمت چشمم مرهمم را
تو آگهی از درد و رنج بی حسابم
تو میشناسی خوبتر پیچ و خمم را
دریاچه ی چشمان من خشکید وقتی
دیگر کسی جدی نمیگیرد نمم را
کم کم ببار و مرده دل را زنده تر کن
روحی بده این سرنوشت مبهمم را
چیزی بگو حرفی بزن جانی طلب کن
در دست میگیرم خودم ارگ بمم را
ای توی روحت ابر بی باران ِ خالی
باران بیاور تا بشوراند غمم را ...

#سجاد_صادقی

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 7 0 نظر
آراء این پست
0 رای

وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إلّا البَلَاغ

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 02 ژانویه 2018
در غزل

حضرت آقای ترامپ ای الاغ
ای که به هر ضرطه شوی تردماغ

 

بر تو نتانیاهوی یابو صفت
مایل و داری  تو به او اشتیاق

 

هر دو چو هستید فقط ددمنش
چون تو و او گرگ ندارم سراغ

 

از تو و او کیست  دغلکارتر ؟
نیست شما را بجز ابلیس ایاغ

 

مُشتُلُقَت داده مگر جان کری
کامده پابوس تو یک مشت الاغ؟

 

دم نزن از حقّ بشر بزمجه
ای سگ ولگرد به هر کوچه باغ

 

بو اگر از آدمیت در تو بود
غرقه نبودی تو به هر باتلاق

 

پوز  تو بر خاک بمالیم زود
گر چه برای خودتی قلچماق

 

کوس انا الحق چه زنی ای خرفت؟ 
ای شده از غیرت  ما نقره داغ

 

گشنه نمانی علفت را بخور
و ما علی الرسول الّا البلاغ

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 76 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دلخوش از خُم

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 31 دسامبر 2017
در غزل
می روم   از نزدت  امّـــا  بـــا   تبسّـــم   می روم
در تو  پیـــداتر ز  پیـــدا  در خودم  گُـــم  می روم
 
نیــســت   وادی   فنــا   هـــرگز   اقامتـــگاه   من
بی  گمـــان  آن  ســـوتر از وادی هفتـــم  می روم
 
بی گُـــدارآنی نخواهـــم زد  به  آب از فرط  عشق
زنگـــی زنگـــم که - بی تردیــد - از رُم  می روم
 
یوسفـــم - "زندانی از جور زلیخـــایی"* که هست
بی خیــال  از طعـــنه های  تند مردم - ، می روم
 
فارغـــم از هر چه  پنداری  فریبا  هست  و  ناب
موجِ  مســـتم  کز  خودم  هم  با  تلاطم  می روم
 
چون  تو  در  بند  مقامی  می شوی در قم  مقیم!
من  گسستم  بند  خود  را  دارم  از قم  می روم!
 
شورمســـتم، شورمســـت از باده ی   جام الســـت
دلخوشــم از این کـه دارم دلخوش از خُم می روم

* وامی از غزلی از سرکار خانم شکیبا غفّاریان
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 23 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دریغا باوری نا بارور دارید و می لولید

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 16 دسامبر 2017
در غزل

نگاه حسرت ما بر شما هر گاه می افتد
شرر در کاختان از کوخ ما با آه می افتد 


پُرید از نخوت از بس، نیست جای هیچ تردیدی
به بادِ نخوت  از چشمِ شماها ماه می افتد


درِیغا  باوری نابارور دارید و می لولید
بشر با بی مبالاتی خود در چاه می افتد


نیاسایی دمی هر چند از تشویشِ رسوایی
 کلاهت از سر  ای کَل خواه یا ناخواه می افتد


به نیرنگی سرت از راه بیرون می رود هر دم
گناهش باز هم بر گردن روباه می افتد!


نگیرد پیشی از ما هیچکس در عشق ورزیدن
که با ما   راهِ ما هم رو به مقصد راه می افتد


امیر عشق را امروز باید بود چاکر چون
که فردا دستت از دامان او کوتاه می افتد

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 96 0 نظر
آراء این پست
0 رای

با صور اسرافیل آغاز ندایت هست

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 26 نوامبر 2017
در غزل



 در جاده ها ی نور   رَد ِ گام هایت هست
در پرده یِ شب ، عطر گیسوی رهایت هست



آدینه  با حسرت  برایت ندبه می خوانیم
اما میان هفته  هم شوق ِ دعایت   هست



وقتی که دلتنگیم و باران خورده و گریان
دلخوش به این هستیم لطف ِ شانه هایت هست



در انتظارت  ، شوق پروازیست ، دل ها را
بال ِ پرستو را   بهار ِ  سبز پایت  هست



وقتی میان  ِ جمع ،  غربت ، سهم ِ  سنگینیست
آرامش ِ   طرز ِ  نگاه ِ  آشنایت  هست



غربت  نشین ِ  کوخ ها ، درماندگان هستند
اما ظهور ِعدل ِ موعود ِ خدایت هست



گلهای نرگس چشم در راهند باز آیی
برگرد ، نرگس قرن ها در خاک پایت هست



فرمانروای مطلقی بی هیچ ابهامی
زیبا ترین  مهد ِ  زمین   ام القرایت هست



دستی  بکش در برکه ی اندیشه ی عشاق
در برکه ی عشاق نقش ِ ماجرایت     هست



در نیمه ی شعبان  که قرص ماه می رقصد
شیدایی ِ چشم ِ پلنگان در هوایت هست



این قرن ها ، این روزگاران ،بازی ِ عمر   است
با   صور ِ  اسرافیل ،  آغاز  ِ  ندایت  هست



فرمان بده دنیا ی غارتگر به هم ریزد
در قدرتت ، فرمان ِ  بی چون و چرایت  هست

 اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 58 0 نظر
آراء این پست
0 رای

خیل جانی را ستانده زلزله

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 20 نوامبر 2017
در غزل
 
خیل جانی را ستانده زلرله
آتشی بر دل  نشانده زلزله 
 
می نوازد سمفونی مرگ و.مرگ
شادمان آواز خوانده  زلزله
 
خانه ها  ویران  و شهری غمزده
بذر غم هر جا فشانده زلزله
 
در جگر آتش بپا وَ ز دیدگان
اشکِ سوزانی چکانده زلزله
 
هر چه زیبایی به خاک و خون کشید 
بر لب لرزان  چه مانده؟  زلزله
 
خانه ها را بِه زِ اول می کنند 
دستِ خوبان را نخوانده زلزله
 
طارق خراسانی
29 آبان 1396
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 200 1 نظر
آراء این پست
0 رای

کودکان را!چه بی گناه رفتند

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 19 نوامبر 2017
در غزل


كودكان را! چه بی گناه رفتند
از غمی که جدا جدا رفتند
بیوه هایی ز شعله بر غم، خواب
دست هایی که تا خدا رفتند
حق ز ایمان مگر نمی داری؟
چهره هایی که تا علا رفتند
بحر ایمان چقدر معجز داشت
سینه هایی که از قرا رفتند
بندهایی که از غزل پژمرد
شمس هایی که بی تو ما رفتند
لب ز حیرت مکن دهان را باز
کز غم تن دو تا دو تا رفتند
بشکن اینجا حدوث مرگی نو
کز نیستان ز جمله وا رفتند

 

سیده مریم جعفری

زمین لرزه-کرمانشاه/آبان 1396

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 190 0 نظر
آراء این پست

صدای مردم غمگین کرمانشاه

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 17 نوامبر 2017
در غزل


به زیر کوله ی آوار می پیچد صدای زخم
صدای مردم غمگین ِ  کرمانشاه ،  لای زخم

کدامین جرم حکمی صعب و  بی رحمانه  برپا کرد
کدامین جرم هم وزن ِ قصاصی هست جای  زخم ؟

گلویم کوه بغضی دارد از سیلاب ِ  اشک و خون
که میریزد به اقیانوس بی مرز ِ  خدای    زخم

صدای تیشه ی فرهاد بر فرق زمین  کوبید
غم و  فریاد را، خون جگر را ،  در ردای زخم

چه معصومانه خشکیدند  چشم کودکان  درخاک
چه بی رحمانه لرزیدند  سقف ِ  خانه های زخم

به سوگت مادران خوانند در  مرثیه ای   خون بار
بخواب ای کودک نازم  ، میان لای لای ِ  زخم

بریز ای اشک پای بیستون  و طاق ِ  بستانت
بریز ای اشک معصومانه روی  ِ  ردِ  پای زخم

اکرم بهرامچی
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 80 0 نظر
آراء این پست
0 رای

باران و سیل و برف

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 12 نوامبر 2017
در غزل


 
دنیای شعرم پُر تر از  دنیای تو خالیست
تقویم ِ من لبریز ِ از تقدیر ِ اِشغالیست

حس ِ پرستوبودن و كنج قفس ماندن
حس ِ  من و پرواز و درد ِ بی  پر  و   بالیست
 
حتما خدا هم خوب می داند كه این عالم
با این همه ریز و درشتش باز پوشالیست

این آسمان  را كلبه ی چوبی نمی فهمد
باران  و سیل و برف  وقتی  از  بداقبالیست

  توفكر میكردی كه با یك مشت  وزن و حرف
شاعر شدن  آسان تر از ترفند ِ نقالیست


مرداب هرگز رود و دریا را نمی فهمد  
مرداب در خلوت همیشه غرق ِ خوشحالیست
 

اما همیشه چشمه ها چون روح ِ سرگردان
در پیچ و خم های زمان ، تصویرشان  عالیست
 
اكرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 191 0 نظر
آراء این پست
0 رای

در اربعین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 04 نوامبر 2017
در غزل

در اربعین، چشم تری  در آتش و خون
ماندَ ست، زینب .....  خواهری در آتش و خون
 
در  قتلگاه  ِ نینوا پیچیده امشب
حال و هوای دیگری   در آتش و خون
 
زینب به هر سویی دوان ،گریان و نالان
گوید ز  داغ ِ پیکری  در آتش و خون
 
امشب چهل شب بی حسین و بی رقیه
زینب شده نیلوفری  در آتش و خون
 
فریاد های العطش ، عباس ......عباس
دست بریده ،یاوری  در آتش و خون
 
زینب.... چهل شب ، داغ ِ هفتاد دو خورشید
دارد و  و داغ دختری  در آتش و خون
 
 
از  دختری کوچک هزاران داغ دارد
داغ رقیه ، پر پری در آتش و خون
 
شرم از گلوی اصغر  شش ماهه دارد
تاریخ... شرم از   خنجری  در آتش و خون
 
سر می زند  تا صدهزاران اربعین اشک
رگبار ِ چشمان تری در آتش و خون
 

###    ###   ###   ###

امشب به دست باد ها هر سو دوان است
از سوزها   خاکستری در آتش و خون


امشب صدای  ناله ها ،فریاد ها، زخم
پیچیده لای دفتری در آتش و خون
 
اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 170 0 نظر
آراء این پست

آمین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

این جمعه هم  آزرده و   تعطیل مي چرخيد
دنبال  ِ  صور ِ  دور ِ   اسرافيل  مي چرخيد


قلب ِ خيابانهاي سرد شهر خالي بود
در آدمك هايش مِه و   قندیل  مي چرخيد


آنقدر غم باريد    تا سطح زمين پُر شد
حالا نگاه مبهم ِ  یک ایل مي چرخيد


دنيا زمين را باز هم محكم تكان ميداد
گهواره اي در خواب هاي  نیل   مي چرخيد


آخر   ترك خورد انجماد ِ  كهنه ي دنيا
انگار در متن زمان  قربيل مي چرخيد


در آسمان ِ  اين كوير  ِ تشنه ي بي ابر
يك قطره باران  در پی ِ    هابيل مي چرخيد


دنيا دگرگون شد  و رعدي دهر را پيچيد
ديدند آياتي كه   با  ترتيل    مي چرخيد


ديدند در اين جمعه هاي خسته  ي بي مرز
آمين ِ  يارب يارب ِ تعجيل     مي چرخيد

 

اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 181 0 نظر
آراء این پست

شعله ای شعر

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

زندگی در همه ابعاد   زمین گیرم   کرد
 تا به خود آمدم از کل ِ  جهان سیرم  کرد

مثل خوابی که شب ِ حادثه را گم می کرد
گم شد و صبح .... به صد حادثه تعبیرم کرد

سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود
که  ورق پاره ا ی  از درد  فراگیرم   کرد

کودکی.... روشنی ِ بودن ِ مادر را داشت
که مرا در سفر ِ  عشق سرازیرم    کرد

کودکی... فصل جوانی .... سریالیست  بلند
که به کوتاهی ِ یک لحظه     شبی پیرم  کرد

خواستم قصه ی لبخند به پایان نرسد
قطره ای   اشکِ تمسخر شد    و تحقیرم کرد

و خدا یی که مرا سخت در آغوشش داشت
شعله ای شعر به جانم زد و تبخیرم   کرد


اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 136 0 نظر
آراء این پست
0 رای

هستی

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل


دردادگاه ِ خلقت ، وقتي كه خشكساليست

محكوم بودن ِ  ما   ،  يك فرضِ احتماليست
 

 

وقتي گناه ِ  آدم،    قانونِ ِ سيب سرخ است
وقتي بهشت و دوزخ،      آغاز ِ  اتصاليست


تبدار ِ سيب و گندم ،     بي جرم بر سر ِدار

تقصير ِهيچكس نيست، تقدير لا اباليست



بودن و يا نبودن ، اين فيلمنامه ي ماست

دنياي ما سكانسِ ِ ، يك قاب ِ عكس خاليست
 

 

امروز یک سلام است     ،فرداخدانگهدار
شايد تمام هستي ،     در بين اين اهاليست


عاشق شويم     ،  بايد،    باعشق زنده باشيم
وقتي نشاني ِ مرگ   ، در غرب ِ *  اين حواليست




مفهوم ِ عشق   لبخند، يا اشك يا رهايي
تعبير هرچه باشد   ، مفهوم ِ عشق ، عاليست

 

 

حالا كه هست اين است     بايد كه هست باشيم
حتي اگر     كه بودن   ،    يك قصه ي خياليست


  اكرم بهرامچي

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 130 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دریای مهربانی(بحرالموده)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 08 اکتبر 2017
در غزل


دستهايت جدا ز تن سردند
بي تو امشب كجا نمي گریند؟
.
حرفهایت به زیر لب خاموش
دستهایت جدا جدا بردند
.
رستگاری همین دو شعر از عشق
سینه هایی که از غضب مُردند
.
حس و ظاهر اگر همین باشد
از تو دارم نشان که بی حدند
.
از حسابی جدا ،سری از عشق
دست هایی که از لبي زردند
.
چهره ها در صف هزاران شعر
باختم از سری که بر دردند
.
لامسه از دو شعر انگشتت
خواب شد از دلی که آزردند
.
تو محبی قضا چرا خواندن؟
شعر عصری از قدی که پژمردند
.
دستهایت پر از صلابت،موج
خون به دل شد که از سری کندند
.
دولت تو بهای خون از سر
ترجمان شد غزل که بر کردند
.
در رثای حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 355 0 نظر
آراء این پست
0 رای

من همینم که می بینی

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 16 سبتامبر 2017
در غزل

من همینم ، همین که می بینی! درد، بر دوشِ حسِّ تنهائی

شعرِ تَر می تراود از طبعم، تا بنوشی یک استکان چائی

 

من پُرم، پُر، از آه جانسوزی که امانم بریده است از آن

تو ولی بی خیال و فارغ بال ، مثل لولی وشان حالائی

 

می چمی مثل ماده آهوها،غافلی،غافل از هیاهوها

عمری از من گذشته است آری،می کشد عشق سر به رسوائی

 

بس که از درد دیده ام آزار، گفته ام با خودم هزارن بار

سر به بالین مرگ خود بگذار، جز به مردن اگر نیاسائی

 

گر نخواهی شوی پکر چون من، خانه بر دوش و دربدر چون من

گفته باشم که نازنین زنهار ، جان خود را به غم نفرسائی

 

شک ندارم که نیستی حوری، گاهگاهی ولی همینجوری

نکند ــ پیش خود گمان کردم ــ  نسخه ای دیگر از اهورائی؟

 

خوابم از سر پرانده ای دیری است، بی وفا با نگاه مشکوکت!

گرچه مادر بزرگ در گوشم ،جور و واجور خوانده لالائی

 

گاهگاهی که می زند غیبت،دربدر می شود هواخواهت

در زمین در پی تو می گردد،تو،ولی توی آسمان هائی

 

ول معطل تمام عالم هست، توی دنیا اگر نباشی تو،

بی تو مائیم بی برو برگرد،باده پیمای باد پیمائی!

 

بر فریبائی ات اگر خوردندغبطه گل ها، از این ملالی نیست

غافلی وای! از این که می دزدند ،از لبت غنچه ها شکوفائی

 

پیکرت هست رشک حورالعین، گل تری از هر آنچه گل دیدیم

آنچه را گل تر از گل است آیا می شود با گلی بیارائی؟

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 272 0 نظر
آراء این پست
0 رای

تا به کی باید تحمل کرد ...

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل
 
می توان در فیلم هایت فتنه و آشوب را...
رقص در کاباره و نوشیدن مشروب را...
 
"گرمی مستی که می آید به رگ های تنت" 1
از لبت آهنگ آن خواننده ی محبوب را...
 
عادتم دادی به وافورت،به دود و نشئگیت
تا نبینی بعد از این تریاک نامرغوب را
 
حس "حمال الحطب" بودن عذابم می دهد 2
گُرده ام نگذار دیگر تکه های چوب را!
 
بی خیالی های موسی ... ضرب و شتم عبریان
تا به کی باید تحمل کرد این سرکوب را؟
 
مثل توکاهای بام "خانه‌ی سریویلی" 3
ترک خواهم کرد روزی لانه ی مخروبه را
 
 
1: گرمی مستی میاد توی رگ های تنم ( اردلان سرفراز ) 
2: و إمرأته حمالة الحطب ( سوره ى مسد )
3: خانه ى سريويلى ( على اسفنديارى )
 
 
مريم انصارى فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 350 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات » ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 169 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات» ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 177 0 نظر
آراء این پست
0 رای

و بعد

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 08 سبتامبر 2017
در غزل

نفس در جان، دمب جنبان شد و بعد

زندگی در مرگ عریان شد و بعد

 

مرد آتش سر فرو در خویش برد

عشق را جولان طغیان شد و بعد

 

فرصت سر در گریبانی نبود

ناگهان ایمان فراوان شد و بعد

 

بت شکن این بار در خود ،  بت شکست

عشق در قلبش فروزان شد و بعد

 

دشنه ای رقصید در دستی حریر

جان ابراهیم حیران شد و بعد

 

عزم خود را مرد آتش جزم کرد

هاجر امّا دل پریشان شد و بعد

 

سر به فرمان بود اسماعیل نیز

در دلش ناگاه طوفان شد و بعد

 

عشق دست و پای طوفان را که بست

باز ، دست و پای ایشان شد و بعد

 

خنده زد بر روی اسماعیل عشق

چشمهایش سنبلستان شد و بعد

 

شد محقق ناگهان ذبحی عظیم

جلوه گر تا عید قربان شد و بعد

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 174 0 نظر
آراء این پست
0 رای

غدیر

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 06 سبتامبر 2017
در غزل

دنبال مطرح کردن امری خطیر است
جایی که یک عمر است درگیر کویر است
امروز باید گفت با این حاجیان که ...
برگشته اند از حج و فردا نیز دیر است
فریاد باید زد که این دستی که بالاست
دست علی مرتضی دست امیر است
امروز ، روز جانشینی نبوت ...
امروز ، روز عالی عید غدیر است
وقتی که دستش رفت بالا دید دنیا
که آسمان هم روبه رویش سر به زیر است

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 432 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 03 سبتامبر 2017
در غزل

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)


با خون نوشته بودش بر نیزه او سه حرفی
بر نیزه هم نوشتند از یاد او به کتفی
راز و نماز حق را الله می ستايد
این غمزه از سری خون برداشت همزه الفي
بی حد نمی توان کرد از مرزها تجاوز
اما به عشق آری خون مي شود ز ظرفی
هر کس ندید آبی از تشنگی سرابی
با قامت دلیری دل می کند ز ضعفی
آه از سوار تکتاز بر شعله ی حریفان
دیوانه کرد مشقی خون را ز جمله عطفی
بیرون میا ز سنگر خون می چکد لبالب
این شعله پرستيز است ،عباس ،خون ز هدفی
در دفتر حقیقت خون را عزیز کردند
عباس ای علمدار دل داد ه ام ز شعفي
بر مرزبان سرودند حق را به سوز و ماتم
بر عشق شعله افزود خون از نیام شرفی
از جمع عاشقان ار الله می نوازی
با خنده خون نویس از دیوانگان ز حلفی

 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 455 0 نظر
آراء این پست
0 رای

حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 22 آگوست 2017
در غزل

های و هویی در آسمانها بود، رعد بر خود مهیب می پیچید

هر چه گل بود زود می پژمرد، خار بر گل أُریب می پیچید

 

شیطنت ها که از بشر سر زد، پای در گل شدند آدم ها

شعله ور گشت آتش عصیان، در جهنم لهیب می پیچید

 

ضجه ها بود فاش تر از پیش ناله ها  دلخراش تر از پیش

وای در گوش جان انسان ها ناله ی نی عجیب می پیچید

 

رود ها تر دماغ اگر بودند در گلستان گلی نمی پژمرد

گل  ز شادابی اش مگر آنی روی از عندلیب  می پیچید؟

 

خشم دژخیم روزگار از بس باغ ها را به داغها سوزاند

کوه حتی  در استواری ها ، برفرازش نشیب می پیچید

 

خشکسالی به جان باغ افتاد ، بس که  باران کنسک می بارید

رود اگر رو به گلشنی می کرد ،راست می رفت و شیب می پیچید

 

دخمه ای بود و صد عسس درآن سینه می شد قفس ،نفس در آن ،

حبس شاید از آن سپس در آن، محبس « أم مَّن یُّجِیب » می پیچید

 

ساحلی ها خدا خدا کردند رحمت حق نصیب انسان شد

زل به دریا زد آسمان ناگاه، موج بر خود نجیب می پیچید

 

بر نیستان نهیب زد طوفان ، «خیزران » را به جان شرر افتاد

 تاک بی تاب بر خودش لرزید ، نسخه اش را عجیب می پیچید

 

پا به دنیا گذاشت ذالنوری  که جواد الأئمّه اش خوانند

گل به دامان دشتها رقصید ، بوی گل دلفریب می پیچید

 

سینه اش رعد اگر ستبر افتاد تیرگی در نهاد ابر افتاد

نسترن  دلنواز می رقصید، باد با فرّ و زیب می پیچید

 

یاسمن می گرفت از او نکهت، شور مستی به یاد باد افتاد

هر کجا پا نهاده می دیدند ، در فضا عطر سیب می پیچید

 

می گرفت از جمالش ایمان، جان ، جود از او به وجد می آمد

غنچه را سهره قلقلک می داد، عطر گل بی رقیب می پیچید


حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

در فراسوی سنبلستان ها، ضجه اش نا شکیب  می پیچید

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 403 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 16 آگوست 2017
در غزل

{تقدیم به روح پاک شهید مدافع حرم  محسن حججی}

 

ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون را

ببین که با چه درایت نبسته طرف جنون را

 

طلایه دارنگاهی که جز شکوه ندارد

نبرده سمت خدا جز تب شگرف جنون را

 

به  داغ لاله قسم تا عنایتی نکند حق

کسی که  عشق بورزد، نبرده صرفه جنون را

 

به مدعا نتوان  زد دم از جنون که کسی که

نکنده  هیچ دل  از سر نشُسته ظرف جنون را

 

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

فدای نحو که شاید کنند صرف جنون را؟

 

خدا کند که بفهمیم از این غرور مجسم

سکوت محض تحیر غریو  حرف جنون را

 

بهار عشق گلی را نکرده زینت بستان

زمان  اگر نه ز دامان  سترده  برف جنون را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 230 0 نظر
آراء این پست
0 رای

ای کاش کافر می شدم!

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 23 جولای 2017
در غزل
 
کاشکی باران رحمت یا که نوحی داشتم
در نبرد زندگی "فتح الفتوحی" داشتم
 
مثل سربازی که عمری تحت امر شاه بود
لااقل در "خانه ی آخر" شکوهی داشتم
 
کاش با نفرین من این قوم در هم می شکست
یا پس از تبلیغ آیینم گروهی داشتم
 
در نزاع بین مردم سر بریدن ها نبود
گوسفندی آسمانی روی کوهی داشتم
 
درد جسمی فقر و تنهایی بلای بهتریست
مردم از بس صبر کردم درد روحی داشتم
 
من مسلمانم ولی ای کاش کافر میشدم
تا برای ضجه های خود صبوحی داشتم
 
 
مريم انصارى فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 530 0 نظر
آراء این پست
0 رای

فراموشم کرد

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 23 جولای 2017
در غزل

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد
آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد
آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید
درد هایی به من افزود فراموشم کرد
شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم
ته این معامله بی سود فراموشم کرد
رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش
مثل خشکیدن یک رود فراموشم کرد
تا که از حافظه و خاطره ها خط خوردم
دو قدم مانده به بدرود فراموشم کرد
در دلم بود امیدی که مرا می بیند
وای بر من ، خود معبود فراموشم کرد

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 509 0 نظر
آراء این پست
0 رای

نوش کردم به سحر شهدِ شکرخندش را

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 10 جولای 2017
در غزل

نوش کردم به سحر شهدِ شکرخندش را
تا شنیدم غزلِ ذهنِ هنرمندش را

یکی یک دانه همین ماه ِغزلخوان من است
هر چه گشتیم ندیدیم همانندش را

خواب خود گفتم و افسوس که تعبیر نشد
این چه سری ست؟ ندانسته فرایندش را

« مثلِ آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را»[1]

خانمانت همه بر باد رود ، من گفتم
نگران تا نکنی دلبر دلبندش را

شادی اش را زخدا خواسته ام ، می خواهم
تا ببینم نگهِ حالتِ خرسندش را

پند می داد بجز عشق به راهی نروم
تا ابد هیچ فرامُش نکنم پندش را

سخنش قند و نبات است ، خدا می داند
چه شود دل شنود صحبتِ چون قندش را؟!


طارق خراسانی

12تیر 1396

[1] . بیت از استاد کاظم بهمنی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 574 0 نظر
آراء این پست
0 رای

عنوان پست:حال عجیب

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 08 جولای 2017
در غزل

با تو ای عشق دلم حال عجیبی دارد

عاقلی مست که رفتار نجیبی دارد

 

می زند بغض شبیخون به گلویش همه شب

این ستمدیده به لب «ام یجیبی » دارد

 

حال دل حال پدر گشته به هنگام ازل

بی محابا هوس خوردن سیبی دارد

 

جامه ی رزم به تن دارد افسوس به لب

در دل کوچه یقین کهنه رقیبی دارد

 

لشکر دل به هوا خواهی  یار آمد وعشق

قصد افروختن جنگ صلیبی دارد

 

میهمان تو پُر از زخم وترک خواهد بود

بی جهت نیست دلم شوق طبیبی دارد

 

آتش سینه دمیده است زخاکسترو لب

چون زغالی ست که پیوسته لهیبی دارد

 

گوئیا آب نخورده ست تکان از رخ آب

این سرابی ست که آهنگ فریبی دارد

 

آه ای عشق تو هم مرهم و هم درد،عجب

دشت آرام تو طوفان مهیبی دارد

 

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 598 0 نظر
آراء این پست

درد

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 24 می 2017
در غزل

درد دارد به کسی غیر خودم رو بزنی
جلوی من بنشینی و دم از او بزنی
پیش من مندرس و کهنه بگردی اما
پیش او عطر گرانقیمت خوشبو بزنی
از چپ و راست به من پیله کنی اما باز
وقت پروانگی ات خدعه و نارو بزنی
مثل یک توده ای از گرد و غبار بسیار
از دلت عشق مرا یک تنه جارو بزنی
یا که در ساحل امن دل یک بیگانه
بعد طوفان شدن زندگی پهلو بزنی

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 657 0 نظر
آراء این پست

یک ثانیه

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 23 می 2017
در غزل

چشم خود را می نهی بر روی هم یک ثانیه؟

می شوی همراهِ من تا مرگِ غم، یک ثانیه؟

این عبارت گفت "جانی" از تبارِ عشقِ و نور

او به انگشتان، فضا را زد رَقم، یک ثانیه

پلک هایش را به هم آورد و لبخندی به لب

گفت:«دیدم مرگِ غم، دفعِ ستم، یک ثانیه»

پشت سَر، رنگین کمانِ آرزو ها بود و بس

رو به رویَ ش جبهه، فرصت بُد چه کم، یک ثانیه!

"عشق" آمد، "جان" او همراه وی شد، زیر لب

ذکرِ یارب یاربی بودش به دَم، یک ثانیه!

گاهِ هجرت زد اناالحق "جانِ" او ، پرواز کرد 

فَتح خرمشهر؟ تنها یک قَدَم، یک ثانیه

نغمه ی اللهُ اکبر با نوای یا حسین (ع)

درفضا پیچید و

 پلکَ ش روی هم،

یک ثانیه...

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 698 0 نظر
آراء این پست
0 رای
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت