نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5654
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:529842
بازديد اشعار وبلاگ ها:5132359
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131

غزل

باران و سیل و برف

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر آنلاین ایت.
در یکشنبه, 12 نوامبر 2017
در غزل


 
دنیای شعرم پُر تر از  دنیای تو خالیست
تقویم ِ من لبریز ِ از تقدیر ِ اِشغالیست

حس ِ پرستوبودن و كنج قفس ماندن
حس ِ  من و پرواز و درد ِ بی  پر  و   بالیست
 
حتما خدا هم خوب می داند كه این عالم
با این همه ریز و درشتش باز پوشالیست

این آسمان  را كلبه ی چوبی نمی فهمد
باران  و سیل و برف  وقتی  از  بداقبالیست

  توفكر میكردی كه با یك مشت  وزن و حرف
شاعر شدن  آسان تر از ترفند ِ نقالیست


مرداب هرگز رود و دریا را نمی فهمد  
مرداب در خلوت همیشه غرق ِ خوشحالیست
 

اما همیشه چشمه ها چون روح ِ سرگردان
در پیچ و خم های زمان ، تصویرشان  عالیست
 
اكرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 64 0 نظر
آراء این پست
0 رای

در اربعین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر آنلاین ایت.
در شنبه, 04 نوامبر 2017
در غزل

در اربعین، چشم تری  در آتش و خون
ماندَ ست، زینب .....  خواهری در آتش و خون
 
در  قتلگاه  ِ نینوا پیچیده امشب
حال و هوای دیگری   در آتش و خون
 
زینب به هر سویی دوان ،گریان و نالان
گوید ز  داغ ِ پیکری  در آتش و خون
 
امشب چهل شب بی حسین و بی رقیه
زینب شده نیلوفری  در آتش و خون
 
فریاد های العطش ، عباس ......عباس
دست بریده ،یاوری  در آتش و خون
 
زینب.... چهل شب ، داغ ِ هفتاد دو خورشید
دارد و  و داغ دختری  در آتش و خون
 
 
از  دختری کوچک هزاران داغ دارد
داغ رقیه ، پر پری در آتش و خون
 
شرم از گلوی اصغر  شش ماهه دارد
تاریخ... شرم از   خنجری  در آتش و خون
 
سر می زند  تا صدهزاران اربعین اشک
رگبار ِ چشمان تری در آتش و خون
 

###    ###   ###   ###

امشب به دست باد ها هر سو دوان است
از سوزها   خاکستری در آتش و خون


امشب صدای  ناله ها ،فریاد ها، زخم
پیچیده لای دفتری در آتش و خون
 
اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 65 0 نظر
آراء این پست

آمین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر آنلاین ایت.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

این جمعه هم  آزرده و   تعطیل مي چرخيد
دنبال  ِ  صور ِ  دور ِ   اسرافيل  مي چرخيد


قلب ِ خيابانهاي سرد شهر خالي بود
در آدمك هايش مِه و   قندیل  مي چرخيد


آنقدر غم باريد    تا سطح زمين پُر شد
حالا نگاه مبهم ِ  یک ایل مي چرخيد


دنيا زمين را باز هم محكم تكان ميداد
گهواره اي در خواب هاي  نیل   مي چرخيد


آخر   ترك خورد انجماد ِ  كهنه ي دنيا
انگار در متن زمان  قربيل مي چرخيد


در آسمان ِ  اين كوير  ِ تشنه ي بي ابر
يك قطره باران  در پی ِ    هابيل مي چرخيد


دنيا دگرگون شد  و رعدي دهر را پيچيد
ديدند آياتي كه   با  ترتيل    مي چرخيد


ديدند در اين جمعه هاي خسته  ي بي مرز
آمين ِ  يارب يارب ِ تعجيل     مي چرخيد

 

اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 68 0 نظر
آراء این پست

شعله ای شعر

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر آنلاین ایت.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

زندگی در همه ابعاد   زمین گیرم   کرد
 تا به خود آمدم از کل ِ  جهان سیرم  کرد

مثل خوابی که شب ِ حادثه را گم می کرد
گم شد و صبح .... به صد حادثه تعبیرم کرد

سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود
که  ورق پاره ا ی  از درد  فراگیرم   کرد

کودکی.... روشنی ِ بودن ِ مادر را داشت
که مرا در سفر ِ  عشق سرازیرم    کرد

کودکی... فصل جوانی .... سریالیست  بلند
که به کوتاهی ِ یک لحظه     شبی پیرم  کرد

خواستم قصه ی لبخند به پایان نرسد
قطره ای   اشکِ تمسخر شد    و تحقیرم کرد

و خدا یی که مرا سخت در آغوشش داشت
شعله ای شعر به جانم زد و تبخیرم   کرد


اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 34 0 نظر
آراء این پست
0 رای

هستی

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر آنلاین ایت.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل


دردادگاه ِ خلقت ، وقتي كه خشكساليست

محكوم بودن ِ  ما   ،  يك فرضِ احتماليست
 

 

وقتي گناه ِ  آدم،    قانونِ ِ سيب سرخ است
وقتي بهشت و دوزخ،      آغاز ِ  اتصاليست


تبدار ِ سيب و گندم ،     بي جرم بر سر ِدار

تقصير ِهيچكس نيست، تقدير لا اباليست



بودن و يا نبودن ، اين فيلمنامه ي ماست

دنياي ما سكانسِ ِ ، يك قاب ِ عكس خاليست
 

 

امروز یک سلام است     ،فرداخدانگهدار
شايد تمام هستي ،     در بين اين اهاليست


عاشق شويم     ،  بايد،    باعشق زنده باشيم
وقتي نشاني ِ مرگ   ، در غرب ِ *  اين حواليست




مفهوم ِ عشق   لبخند، يا اشك يا رهايي
تعبير هرچه باشد   ، مفهوم ِ عشق ، عاليست

 

 

حالا كه هست اين است     بايد كه هست باشيم
حتي اگر     كه بودن   ،    يك قصه ي خياليست


  اكرم بهرامچي

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 36 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دریای مهربانی(بحرالموده)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 08 اکتبر 2017
در غزل


دستهايت جدا ز تن سردند
بي تو امشب كجا نمي گریند؟
.
حرفهایت به زیر لب خاموش
دستهایت جدا جدا بردند
.
رستگاری همین دو شعر از عشق
سینه هایی که از غضب مُردند
.
حس و ظاهر اگر همین باشد
از تو دارم نشان که بی حدند
.
از حسابی جدا ،سری از عشق
دست هایی که از لبي زردند
.
چهره ها در صف هزاران شعر
باختم از سری که بر دردند
.
لامسه از دو شعر انگشتت
خواب شد از دلی که آزردند
.
تو محبی قضا چرا خواندن؟
شعر عصری از قدی که پژمردند
.
دستهایت پر از صلابت،موج
خون به دل شد که از سری کندند
.
دولت تو بهای خون از سر
ترجمان شد غزل که بر کردند
.
در رثای حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 185 0 نظر
آراء این پست
0 رای

من همینم که می بینی

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 16 سبتامبر 2017
در غزل

من همینم ، همین که می بینی! درد، بر دوشِ حسِّ تنهائی

شعرِ تَر می تراود از طبعم، تا بنوشی یک استکان چائی

 

من پُرم، پُر، از آه جانسوزی که امانم بریده است از آن

تو ولی بی خیال و فارغ بال ، مثل لولی وشان حالائی

 

می چمی مثل ماده آهوها،غافلی،غافل از هیاهوها

عمری از من گذشته است آری،می کشد عشق سر به رسوائی

 

بس که از درد دیده ام آزار، گفته ام با خودم هزارن بار

سر به بالین مرگ خود بگذار، جز به مردن اگر نیاسائی

 

گر نخواهی شوی پکر چون من، خانه بر دوش و دربدر چون من

گفته باشم که نازنین زنهار ، جان خود را به غم نفرسائی

 

شک ندارم که نیستی حوری، گاهگاهی ولی همینجوری

نکند ــ پیش خود گمان کردم ــ  نسخه ای دیگر از اهورائی؟

 

خوابم از سر پرانده ای دیری است، بی وفا با نگاه مشکوکت!

گرچه مادر بزرگ در گوشم ،جور و واجور خوانده لالائی

 

گاهگاهی که می زند غیبت،دربدر می شود هواخواهت

در زمین در پی تو می گردد،تو،ولی توی آسمان هائی

 

ول معطل تمام عالم هست، توی دنیا اگر نباشی تو،

بی تو مائیم بی برو برگرد،باده پیمای باد پیمائی!

 

بر فریبائی ات اگر خوردندغبطه گل ها، از این ملالی نیست

غافلی وای! از این که می دزدند ،از لبت غنچه ها شکوفائی

 

پیکرت هست رشک حورالعین، گل تری از هر آنچه گل دیدیم

آنچه را گل تر از گل است آیا می شود با گلی بیارائی؟

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 146 0 نظر
آراء این پست
0 رای

تا به کی باید تحمل کرد ...

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل
 
می توان در فیلم هایت فتنه و آشوب را...
رقص در کاباره و نوشیدن مشروب را...
 
"گرمی مستی که می آید به رگ های تنت" 1
از لبت آهنگ آن خواننده ی محبوب را...
 
عادتم دادی به وافورت،به دود و نشئگیت
تا نبینی بعد از این تریاک نامرغوب را
 
حس "حمال الحطب" بودن عذابم می دهد 2
گُرده ام نگذار دیگر تکه های چوب را!
 
بی خیالی های موسی ... ضرب و شتم عبریان
تا به کی باید تحمل کرد این سرکوب را؟
 
مثل توکاهای بام "خانه‌ی سریویلی" 3
ترک خواهم کرد روزی لانه ی مخروبه را
 
 
1: گرمی مستی میاد توی رگ های تنم ( اردلان سرفراز ) 
2: و إمرأته حمالة الحطب ( سوره ى مسد )
3: خانه ى سريويلى ( على اسفنديارى )
 
 
مريم انصارى فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 192 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات » ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 75 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات» ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 79 0 نظر
آراء این پست
0 رای

و بعد

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 08 سبتامبر 2017
در غزل

نفس در جان، دمب جنبان شد و بعد

زندگی در مرگ عریان شد و بعد

 

مرد آتش سر فرو در خویش برد

عشق را جولان طغیان شد و بعد

 

فرصت سر در گریبانی نبود

ناگهان ایمان فراوان شد و بعد

 

بت شکن این بار در خود ،  بت شکست

عشق در قلبش فروزان شد و بعد

 

دشنه ای رقصید در دستی حریر

جان ابراهیم حیران شد و بعد

 

عزم خود را مرد آتش جزم کرد

هاجر امّا دل پریشان شد و بعد

 

سر به فرمان بود اسماعیل نیز

در دلش ناگاه طوفان شد و بعد

 

عشق دست و پای طوفان را که بست

باز ، دست و پای ایشان شد و بعد

 

خنده زد بر روی اسماعیل عشق

چشمهایش سنبلستان شد و بعد

 

شد محقق ناگهان ذبحی عظیم

جلوه گر تا عید قربان شد و بعد

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 81 0 نظر
آراء این پست
0 رای

غدیر

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 06 سبتامبر 2017
در غزل

دنبال مطرح کردن امری خطیر است
جایی که یک عمر است درگیر کویر است
امروز باید گفت با این حاجیان که ...
برگشته اند از حج و فردا نیز دیر است
فریاد باید زد که این دستی که بالاست
دست علی مرتضی دست امیر است
امروز ، روز جانشینی نبوت ...
امروز ، روز عالی عید غدیر است
وقتی که دستش رفت بالا دید دنیا
که آسمان هم روبه رویش سر به زیر است

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 286 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 03 سبتامبر 2017
در غزل

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)


با خون نوشته بودش بر نیزه او سه حرفی
بر نیزه هم نوشتند از یاد او به کتفی
راز و نماز حق را الله می ستايد
این غمزه از سری خون برداشت همزه الفي
بی حد نمی توان کرد از مرزها تجاوز
اما به عشق آری خون مي شود ز ظرفی
هر کس ندید آبی از تشنگی سرابی
با قامت دلیری دل می کند ز ضعفی
آه از سوار تکتاز بر شعله ی حریفان
دیوانه کرد مشقی خون را ز جمله عطفی
بیرون میا ز سنگر خون می چکد لبالب
این شعله پرستيز است ،عباس ،خون ز هدفی
در دفتر حقیقت خون را عزیز کردند
عباس ای علمدار دل داد ه ام ز شعفي
بر مرزبان سرودند حق را به سوز و ماتم
بر عشق شعله افزود خون از نیام شرفی
از جمع عاشقان ار الله می نوازی
با خنده خون نویس از دیوانگان ز حلفی

 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 278 0 نظر
آراء این پست
0 رای

حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 22 آگوست 2017
در غزل

های و هویی در آسمانها بود، رعد بر خود مهیب می پیچید

هر چه گل بود زود می پژمرد، خار بر گل أُریب می پیچید

 

شیطنت ها که از بشر سر زد، پای در گل شدند آدم ها

شعله ور گشت آتش عصیان، در جهنم لهیب می پیچید

 

ضجه ها بود فاش تر از پیش ناله ها  دلخراش تر از پیش

وای در گوش جان انسان ها ناله ی نی عجیب می پیچید

 

رود ها تر دماغ اگر بودند در گلستان گلی نمی پژمرد

گل  ز شادابی اش مگر آنی روی از عندلیب  می پیچید؟

 

خشم دژخیم روزگار از بس باغ ها را به داغها سوزاند

کوه حتی  در استواری ها ، برفرازش نشیب می پیچید

 

خشکسالی به جان باغ افتاد ، بس که  باران کنسک می بارید

رود اگر رو به گلشنی می کرد ،راست می رفت و شیب می پیچید

 

دخمه ای بود و صد عسس درآن سینه می شد قفس ،نفس در آن ،

حبس شاید از آن سپس در آن، محبس « أم مَّن یُّجِیب » می پیچید

 

ساحلی ها خدا خدا کردند رحمت حق نصیب انسان شد

زل به دریا زد آسمان ناگاه، موج بر خود نجیب می پیچید

 

بر نیستان نهیب زد طوفان ، «خیزران » را به جان شرر افتاد

 تاک بی تاب بر خودش لرزید ، نسخه اش را عجیب می پیچید

 

پا به دنیا گذاشت ذالنوری  که جواد الأئمّه اش خوانند

گل به دامان دشتها رقصید ، بوی گل دلفریب می پیچید

 

سینه اش رعد اگر ستبر افتاد تیرگی در نهاد ابر افتاد

نسترن  دلنواز می رقصید، باد با فرّ و زیب می پیچید

 

یاسمن می گرفت از او نکهت، شور مستی به یاد باد افتاد

هر کجا پا نهاده می دیدند ، در فضا عطر سیب می پیچید

 

می گرفت از جمالش ایمان، جان ، جود از او به وجد می آمد

غنچه را سهره قلقلک می داد، عطر گل بی رقیب می پیچید


حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

در فراسوی سنبلستان ها، ضجه اش نا شکیب  می پیچید

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 253 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 16 آگوست 2017
در غزل

{تقدیم به روح پاک شهید مدافع حرم  محسن حججی}

 

ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون را

ببین که با چه درایت نبسته طرف جنون را

 

طلایه دارنگاهی که جز شکوه ندارد

نبرده سمت خدا جز تب شگرف جنون را

 

به  داغ لاله قسم تا عنایتی نکند حق

کسی که  عشق بورزد، نبرده صرفه جنون را

 

به مدعا نتوان  زد دم از جنون که کسی که

نکنده  هیچ دل  از سر نشُسته ظرف جنون را

 

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

فدای نحو که شاید کنند صرف جنون را؟

 

خدا کند که بفهمیم از این غرور مجسم

سکوت محض تحیر غریو  حرف جنون را

 

بهار عشق گلی را نکرده زینت بستان

زمان  اگر نه ز دامان  سترده  برف جنون را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 132 0 نظر
آراء این پست
0 رای

ای کاش کافر می شدم!

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 23 جولای 2017
در غزل
 
کاشکی باران رحمت یا که نوحی داشتم
در نبرد زندگی "فتح الفتوحی" داشتم
 
مثل سربازی که عمری تحت امر شاه بود
لااقل در "خانه ی آخر" شکوهی داشتم
 
کاش با نفرین من این قوم در هم می شکست
یا پس از تبلیغ آیینم گروهی داشتم
 
در نزاع بین مردم سر بریدن ها نبود
گوسفندی آسمانی روی کوهی داشتم
 
درد جسمی فقر و تنهایی بلای بهتریست
مردم از بس صبر کردم درد روحی داشتم
 
من مسلمانم ولی ای کاش کافر میشدم
تا برای ضجه های خود صبوحی داشتم
 
 
مريم انصارى فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 372 0 نظر
آراء این پست
0 رای

فراموشم کرد

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 23 جولای 2017
در غزل

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد
آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد
آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید
درد هایی به من افزود فراموشم کرد
شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم
ته این معامله بی سود فراموشم کرد
رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش
مثل خشکیدن یک رود فراموشم کرد
تا که از حافظه و خاطره ها خط خوردم
دو قدم مانده به بدرود فراموشم کرد
در دلم بود امیدی که مرا می بیند
وای بر من ، خود معبود فراموشم کرد

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 341 0 نظر
آراء این پست
0 رای

نوش کردم به سحر شهدِ شکرخندش را

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 10 جولای 2017
در غزل

نوش کردم به سحر شهدِ شکرخندش را
تا شنیدم غزلِ ذهنِ هنرمندش را

یکی یک دانه همین ماه ِغزلخوان من است
هر چه گشتیم ندیدیم همانندش را

خواب خود گفتم و افسوس که تعبیر نشد
این چه سری ست؟ ندانسته فرایندش را

« مثلِ آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را»[1]

خانمانت همه بر باد رود ، من گفتم
نگران تا نکنی دلبر دلبندش را

شادی اش را زخدا خواسته ام ، می خواهم
تا ببینم نگهِ حالتِ خرسندش را

پند می داد بجز عشق به راهی نروم
تا ابد هیچ فرامُش نکنم پندش را

سخنش قند و نبات است ، خدا می داند
چه شود دل شنود صحبتِ چون قندش را؟!


طارق خراسانی

12تیر 1396

[1] . بیت از استاد کاظم بهمنی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 417 0 نظر
آراء این پست
0 رای

عنوان پست:حال عجیب

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 08 جولای 2017
در غزل

با تو ای عشق دلم حال عجیبی دارد

عاقلی مست که رفتار نجیبی دارد

 

می زند بغض شبیخون به گلویش همه شب

این ستمدیده به لب «ام یجیبی » دارد

 

حال دل حال پدر گشته به هنگام ازل

بی محابا هوس خوردن سیبی دارد

 

جامه ی رزم به تن دارد افسوس به لب

در دل کوچه یقین کهنه رقیبی دارد

 

لشکر دل به هوا خواهی  یار آمد وعشق

قصد افروختن جنگ صلیبی دارد

 

میهمان تو پُر از زخم وترک خواهد بود

بی جهت نیست دلم شوق طبیبی دارد

 

آتش سینه دمیده است زخاکسترو لب

چون زغالی ست که پیوسته لهیبی دارد

 

گوئیا آب نخورده ست تکان از رخ آب

این سرابی ست که آهنگ فریبی دارد

 

آه ای عشق تو هم مرهم و هم درد،عجب

دشت آرام تو طوفان مهیبی دارد

 

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 457 0 نظر
آراء این پست

درد

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 24 می 2017
در غزل

درد دارد به کسی غیر خودم رو بزنی
جلوی من بنشینی و دم از او بزنی
پیش من مندرس و کهنه بگردی اما
پیش او عطر گرانقیمت خوشبو بزنی
از چپ و راست به من پیله کنی اما باز
وقت پروانگی ات خدعه و نارو بزنی
مثل یک توده ای از گرد و غبار بسیار
از دلت عشق مرا یک تنه جارو بزنی
یا که در ساحل امن دل یک بیگانه
بعد طوفان شدن زندگی پهلو بزنی

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 517 0 نظر
آراء این پست

یک ثانیه

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 23 می 2017
در غزل

چشم خود را می نهی بر روی هم یک ثانیه؟

می شوی همراهِ من تا مرگِ غم، یک ثانیه؟

این عبارت گفت "جانی" از تبارِ عشقِ و نور

او به انگشتان، فضا را زد رَقم، یک ثانیه

پلک هایش را به هم آورد و لبخندی به لب

گفت:«دیدم مرگِ غم، دفعِ ستم، یک ثانیه»

پشت سَر، رنگین کمانِ آرزو ها بود و بس

رو به رویَ ش جبهه، فرصت بُد چه کم، یک ثانیه!

"عشق" آمد، "جان" او همراه وی شد، زیر لب

ذکرِ یارب یاربی بودش به دَم، یک ثانیه!

گاهِ هجرت زد اناالحق "جانِ" او ، پرواز کرد 

فَتح خرمشهر؟ تنها یک قَدَم، یک ثانیه

نغمه ی اللهُ اکبر با نوای یا حسین (ع)

درفضا پیچید و

 پلکَ ش روی هم،

یک ثانیه...

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 545 0 نظر
آراء این پست
0 رای

حقوق بشر نیست جز حرف مفت

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 11 می 2017
در غزل
 

جنین تا خورند  و بکوبند دست

چگونه  توان  بشنوی و نشست؟

 

حقوق بشر نیست جز حرف مُفت

که پشت بشر زین حقوقش شکست

 

طارق خراسانی 21 اردیبهشت 1396

پ.ن

در کشور چین سوپ  گوشت نوزاد سرو میشود ، تبلیغات فراونی شده است که برای سلامتی عالی و میل جنسی را به طرز عجیبی بهبود می بخشد!!. قیمت  اینگونه سوپ  ۴۰۰۰ دلار است  این سوپ ترکیبی از گوشت مرغ و جنین سالم انسان است که ۸ساعت  بخار پز میشود!

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 359 0 نظر
آراء این پست
0 رای

امام هفتم

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 22 آوریل 2017
در غزل

هفتم گوهر از سلاله زهرایی

آیینه ای از شهامت مولایی

 

تو مُصحف نازل شده ای بی تردید

تفسیر محبتی و پُر معنایی

 

موسایی و نیل ظلم بشکسته زتو

در مسلخ عشق مست و بی پروایی

 

هنگام نمازووقت قد قامت عشق

در عرش به زیر شاخه ی طوبایی

 

بدکاره به اخلاص توگر طاهرشد

عیسا نفسی و عروه الوثقایی

 

کی می شود از توگفت شهزاده ی نور

در بخشش و مهر بی گمان دریایی

 

ای شیر نشسته در غُل وبند، یقین

لبریز غروب سخت عاشورایی

 

آن جام پُر از زهر به زندان جفا

سوزاند تورا به غربت و تنهایی

 

باری ست به دوش رهروانت امروز

 در ماتم تو که جنت الماوایی

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 562 0 نظر
آراء این پست

گفتگو

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 28 مارس 2017
در غزل

گفتم که زعشقت شده ام شهره و نامی

در شهر شناسند مرا مردم عامی

 

استاد وفا گشتم و تعریف نباشد

جمعند به درسم همه عشاق تمامی

 

برکوی و گذر صحبت دیوانگی ام هست

گاهی ز ارادت  بفرستند پیامی

 

ابرو به هم آورد وپریشان شدو باخشم

گفتا به ره خویش برو ،عاشق خامی

 

عاشق نبودآنکه بجز صحبت معشوق

محتاج شود بهر دعایی و سلامی

 

بی نام و نشانی  و غریبی ست تب عشق

حتی به مزارت ننویسند کلامی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 537 2 نظر
آراء این پست

اگر شدم دعوت...

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 20 مارس 2017
در غزل


به شب نشینی ماه من اگر شدم دعوت
دلم ستاره سرود از رهی ز یک فکرت


غمین اگر نسرودم ز لب جز او را من
به من ستاره نمایاند ز عشق از یک نت


کسي که از نو سرودن غزل بفهماند
همیشه در طلبم می کند ز معنی،خط


رهاست معنی واژه ز عمق دیده لبت
بریز از طبع شیرین کلام بر جلوت


هنوز پرده نمایان،طرب چه می رقصد
غزل ز واژه ی تو میزند لبم عشرت


عتیق جامه ی شعرم دو بوسه ،دریا شد
غزل ز عجب حضوری که شد ز ره بر بط


بغل بغل تو ستاره بچین ز شعری نو
که لذّت همه دوران نبرد زین حکمت


خمیده از دو سه شاخه،غزل چو انگوری
بچین ز شاخه دو حبه ز جام یک نزهت


رهان میان من و خود کبوتر از فالی
شنیده ام که تو می زنی غزل،صحبت
.
پ.ن:
.
بربط:یکی از آلات موسيقي شبیه تار
.

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 431 0 نظر
آراء این پست

دلخوشی

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 18 مارس 2017
در غزل

همه ی دلخوشی ام بود کنارت باشم
توی تقویم خودم فصل بهارت باشم
تو که دریایی و من ماهی تنگی کوچک
این چنین بود که یک عمر دچارت باشم
ماه بودی که شبی عکس تو در آب افتاد
و خدا خواست که دائم در مدارت باشم
مثل اهوازی و خون گرم ولی درد آلود
کاش میشد که خودم گرد و غبارت باشم
یا در آغوش بگیرم تن رنجور و پریشانت را
یا که تا آخر این قصه حصارت باشم
همه ی دلخوشی ام دیدن لبخندت بود
این دلیلیست که راهی دیارت باشم

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 837 1 نظر
آراء این پست

به شِکَر خنده، بگشا آن دهان را

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 17 مارس 2017
در غزل

به شِکَر خنده، بگشا آن دهان را

که از غم وارهانی یک جهان  را

مبَر آن روی زییا در نقابی

به پیری می بَرَی خیلِ جوان را

از آن روزی که چشمم بَر تو افتاد

دَمادَم بشنوم از دل فغان را

از آن ظلمی که کردی با من ای ماه

بخوانم روز و شب صاحب زمان را

به قولِ خواجوی کرمانی ای دوست

«غنیمت دان حضورِ دوستان را»

بیا، دل ساربان کوی عشق است

که آن خوش می بَرَد صد کاروان را

غزل هایم، اگر بر دل نشینند

بخواندم  دفترِ صاحبدلان را

چه ها گویم زِ موجِ چشمِ مستی

که بَر خود می کشاند کهکشان را ؟!!

به جانِ هرچه عاشق در جهان است

 پرستد طارقِ ما عاشقان را

23 آبان 1392 طارق خراسانی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 593 0 نظر
آراء این پست

مرغ اساطیری

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 15 مارس 2017
در غزل


اگر مرغ اساطیری سبک دل بال بگشايد
خزان از فتنه برخیزد که یار احوال بگشايد


بگو از بودن پروانه در ملک تو سیمرغی
چونان من از سر افسانه صد اقوال بگشايد


گران سنگ و گران لعل و گران دُر، دیده از عشق
اگر دیدار من وز سر به تو اقبال بگشايد


دل و دیدار تو،روح دو سر،پروانه در رستن
خبر از نکهت فالی که در امسال بگشايد


به دیده گشته ام موی تو را همراه عیاران
کنون از قسمت دل بر صنم اخلال بگشايد


همو در من،همو در تو،اگر بنگارم از فالی
که فردا از ره شیرین،دو راهی بال بگشايد



 

سیده مریم جعفری
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 493 0 نظر
آراء این پست

درختکاری

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 08 مارس 2017
در غزل


درختکاری
.
هر کس به احتیاجی
بر پا کند دو کاجی
از رفع خستگی نه
از قلت نتاجي
بر کاردش نهالی
از لذت علاجي
ضایع نگردد هرگز
پیدا شود سراجی
یک از تو می شود گل
دو می دهد خراجي
بر کُن نهال عزت
برگیر مه ز تاجی

 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 415 0 نظر
آراء این پست

بر بال موج آبی شدم

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 06 مارس 2017
در غزل

 

 

 


بر بال موج آبی شدم،از شعر تو ماهی شدم
من ماه را بوییدم و از قصه ای راهی شدم


شیرین تر از لیلا نبود،در قصر شب ،آیینه ها
دیدم که در دروازه ای از عشق بر آهي شدم


صد آیه می خواندم غزل،چون خلوت پروانه من
از شعر تو بر حکمتی، یک آن ز خود واهي شدم


تا بنگرم روی تو ماه ،از آه تا پلک پگاه
چشم تو من،غلتیدم و شوریده ی شاهی شدم

 

 

سیده مریم جعفری
.

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 466 0 نظر
آراء این پست
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت