نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5654
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:530040
بازديد اشعار وبلاگ ها:5136008
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131

کرانه‎ های روشنی انتظار

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 06 می 2017 در شعرانه

کرانههای روشنی انتظار

 

در میان خاطره‌های تلخ تردید، لحظه‏ هایم سپری می ‏شود.

من پر از بهانه‌ ام برای گریستن

با طلوع شفق سرخ، به آفاق شکوه می‌ نگرم.

چشمانم حالت نم نم گریستن می‎‌گیرد.

دست هایم رو به آسمان

شوق تو در فضای سینه‌ ام، ابر می ‏پرورد.

شاخهای خشک و پر از نیازم من،

پر از خش‌ خش خواهش شیرین لحظههای رویش. 

کرانههای روشنی انتظار

 

در میان خاطره‌های تلخ تردید، لحظه‏ هایم سپری می ‏شود.

من پر از بهانه‌ ام برای گریستن

با طلوع شفق سرخ، به آفاق شکوه می‌ نگرم.

چشمانم حالت نم نم گریستن می‎‌گیرد.

دست هایم رو به آسمان

شوق تو در فضای سینه‌ ام، ابر می ‏پرورد.

شاخهای خشک و پر از نیازم من،

پر از خش‌ خش خواهش شیرین لحظههای رویش.

ای کاش بوی تو می ‏وزید و جهان من پر از نور می‏ شد

و من پر از طلوع ناب خورشید می‌ شدم

شعله‌ ی نور تو، تمنای دستانم را پاسخی پرطراوت است.

کاش با روشنایی چشمان ات، افقی تازه یابم

وقتی به خورشید می نگرم، می‌ بینم

حضور تو آسمان را وسیعتر می‏ کند.

حضور خورشیدی تو، یقینی است به باور شب‏ زده ام.

نفسهایم آبی می‏ شوند و رؤیای من نیلوفری.

بگو از کجای دلم می‌ وزی ای خورشید روشن ظهور؟!!

از کجا سر بر می‏ آوری، که من با این همه غریبانگیهای تو،

حس آشنایی دارم به تو.

بگو در کجای نبض هستی، پنهانی؟!!

که من صدای ناکجایی ترین ردپایت را می‏ شنوم.

زیبای من!

خورشید من باش تا به این روزها بدرخشم و بتابم.

به  قلمرو قلب کبوتر سپید انسانیت نزدیک می‌شوم،

تا به تو نزدیک‌ تر شوم.

باورهای دیرینم را که تار عنکبوت گرفته‌ اند، می‌ تکانم.

نگاهم تنها به سمت توست.

جاده‌ ی بلورین انسانیت، پیش رویم.

 و کلامم تنها، تکرار تلاوت آیه‌ های روشنی است.

روح ایمان را در خود می‌ پرورم.

خورشید از زیر پلک ابر سرک می‌ کشد؛ بر پیکره‌ ی یخ‌ زده‌ی دشت.

اما هنوز در فصل تردید من، فضای خالی پهناوری پنهان است.

آیا پر از تو، خواهد شد؟!!

چه قدر فاصله‌ ها را مرور کنم؟

تمام روز من از انتظار تو لبریز است.

نغمه‌ های روحم مرتعش می‌ شوند.

ندایی می‏ گوید: از خواب کهنه‌ ی خاموشی برخیز! و در کرانه‌ ها مأوا کن!

از وادی فراموشی دور شو! بیابان تنهایی را پشت سر بگذار!

چه قدر فاصله‌ ها را مرور کنم؟

آهسته گام برمی‌ دارم تا شاخه‌های تُرد معصومیت و عطوفت را نشکنم.

معشوقم را با آگاهی تازه‌ تری می‏ یابم.

چشم‌ ایم با نگاه نوازش تو، فروغ بهشتی می‌ یابد.

و عشق حقیقی را در آسمان ابهت حضور تو احساس می‌ کنم.

جوانه‌ های رویان کمال، شکوفه می‌ دهند.

من خویش را در دستان خداوند احساس می‌ کنم.

و می‌ دانم،

تمام این رسیدن، از قدم‌ های پاک امید آغاز شده،

ای نازنین بیا که طاقتی نمانده به این جان شب‌ زده.

بی‌تو بهایی ندارم و پر از بهانه‌ ام، بیا و پر بها کن جان مرا.

بیا و جاده‌ های چشم به راهی را پر از عطر یاس و نرگس کن.

فرسنگها راه پشت سر گذاشته‏ ام و پر از فاصله‏ ام تا به تو، شکوفه بزن.

خورشیدی از آفاق فرود می‌ آید.

و سجاده‌ ی طبیعت از عطر سجده‌ ی او، سر به افلاک می‌ کشد.

ذرات خاک پر از معجزه‎‌ی ناب چشم هایش

و تمام راه به چشمم، پر از بلور و نور میشود.

بهار می ‏شکفد و غنچه می‌ خندد.

«گزیده‏ ای که خدا برگزیده»،  می ‏آید.

به مناسبت نیمه شعبان، تولد آقا امام زمان (عج).

محمدی سیف، معصومه، 1396، برگرفته از کتاب «پس بهار بارانی من کجاست؟!!».

آراء این پست
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.

نظرات

تا حالا نظر داده نشده، شما اولین نظر دهنده باشید.

شما هم نظر بدهید

مهمان
مهمان شنبه, 25 نوامبر 2017
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت